تبليغاتX
در امتداد سکوت.... - شهریور خودمانی

در امتداد سکوت....

گزارش يك روزنامه‌نگار

داشتم دفتر خاطراتم را دوره می‌کردم؛ رسیدم سر یکی از بزنگاه‌ها؛ تاریخش شهریور 1383 بود و من در انتهای بی‌پایان روز مانده بودم. انتظاری سخت را می‌کشیدم و دامن بر خاک می‌سائیدم و چشم بر راه داشتم که بی‌انتها می‌نمود و رنگی شده بود به خیالی آفتابی. یک هفته مانده بود به پاییز درمیان سرگشتی‌هایم در دانشکده و دانشگاه و درس و مشق و عشق و دست آخر هم در به دری. سال‌ها از آن روز می‌گذرد در چنبره پر رنگ خزان آن ساعت‌ها را دوره می‌کنم.با خودم دوره می‌کنم بار دیگر خاطرات رفته را. روزگاری نوشته بودم که هر چه خاطره دارم در شیراز اتفاق افتاده است؛ اما امروز که به آن روزهای دور دراز که همچنان راه درازی را برای کهنه شدن بیشتر در پیش رو دارند، فکر می‌کنم، می‌بینم که تهران نیز برای خودش دنیای دیگری دارد. دنیای که می‌توان امیدها و آرزوها را در پشت آن دید و بیشتر پاییز پیش روی خود را حس کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 21:48  توسط کریم جعفری  |