زیاد از خودم و خودت که خیلی وقت است ندیده امت نوشته ام.... البته خیلی وقت است که تو هم دیگر هوس دیدار نداری و روزگارت را در پرچین خاطرات دوره می کنی. سال ها پیش وقتی نامه به باد می نوشتم و خودم را برای باد توصیف می کردم نسیم نگاهت آرام آرام از کناره ها می گذشت و به من می رسید تا در این وانفسا تنها تو را داشته باشم. خیلی وقت پیش می خواستم برایت باز نامه ای بنویسم اما دستم یاری نکرد و این روزها که همه اش دارم از سیاست می نویسم که دیگر اوضاع خراب از گذشته است و دیگر به هیچ عنوان نمی شود. روزگار درازی را حوصله کردم تا تو ما شویم اما انگار نه انگار هنو من، منم و تو هم تو... شاید برایت نامه ای نوشتم... خدا را چه دیدی؟ اگر روزگار بگذارد و حوصله ای باشد... خیالش هست.
+ نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 19:15  توسط کریم جعفری
|

