در پست های قبل در مصاحبه با دوست خوبم احسان هوشمند با او در مورد قوم گرایی در ایران معاصر به سخن نشستم. بر این مصاحبه مقدمه ای بلند نوشتم که در پست های قبلی نیامد و از آنجا که این مقدمه باورهای مرا در مورد ایرانیان می رساند آن را در اینجا می آورم تا بخوانند آنان که دوست دارند...
ايران امروز گسترهای است از سرزمینی به مراتب پهناورتر كه در طول تاریخ تحولات سیاسی و نظامی بنام ایران به جا مانده است. ایرانی كه امروز ما میراثدار آن هستیم در گذشتهای نه چندان دور از مناطقی تشكیل شده بود كه در آن حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مهمتر از همه فرهنگی با هویتی بنام ایران در جریان بود. این گستره را امروز میتوان در هر چهار جهت اصلی سرزمین ایران جست؛ از آسیای مركزی گرفته تا قفقاز و آسیای صغیر، عراق، افغانستان و مناطقی از كشور امروزین پاكستان.
این سرزمینها كه بیشتر آنها در 200 سال اخیر از ایران جدا شدهاند در خود هنوز هم میراث ایرانی را دارند و از آن به عنوان مرزهای ایران فرهنگی یاد میكنند. ایران بر اساس الگوهای تعریفشده یكی از چهار تمدن به جا مانده از دنیای باستان است كه موفق شده است در گذر زمان بسیاری از داشتههای فرهنگی و اجتماعی خود را نگه دارد و از این رو برای بسیاری از پژوهشگران عرصه تاریخ و فرهنگ و اجتماع جذابیتهای فراوانی برای پژوهش دارد. در این گستره تاریخی است كه هویت ایرانی شكل گرفت و علیرغم هفت بار تهاجم و اشغال به واسطه بنیه قوی فرهنگی و اجتماعی توانست مهاجمان را نه تنها در فرهنگ غنی خود جذب كند، بلكه توفیق آن را داشت تا داشتههای آنها را هم به عنوان خردهفرهنگ در درون خود نگه داشته و از آنها استفاده كند. ایران به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی خود همواره محل گذر اقوام مختلف بوده و این اقوام با مهاجرت به نجد ایران و سكنی گزیدن در آن جزئی از هویت ایرانی به شمار رفته و چند نسل بعد خود از نگهبانان این مرز و بوم شدهاند. كششهای تاریخی و سرزمینی ایران همواره این جایگاه را داشته است تا زودتر از آنچه مردمان دیگر سرزمینها داشتهاند، روابط قوی و همه جانبهای را با مهاجران برقرار كند. ساكنان باستانی ایران از بزرگترین مهاجران به این سرزمین به گرمی استقبال كردند و هنگامی كه این مهاجران یعنی آریاییها نخستین جهان امپراتوری را در سطح جهان برپا كردند دوشادوش آنها در راه سربلندی و گسترش این امپراتوری مبارزه كردند و هنگامی كه مورد تجاوز و حمله قرار گرفت به مدافعان سرسخت ایران تبدیل شدند.
ایران هر چند تا زمان حمله اعراب تركیب جمعیتی یكسانی داشت، اما ورود اسلام به ایران و ندای وحدتی كه این دین آسمانی با خود آورد، باعث شد تا مرزهای ایران به روی دیگر اقوام هم گشوده شود و جامعه اسلامی پذیرای خیل انبوه مسلمانان گردد. مهاجرت گستردهای كه تا زمان هجوم مغولان غیرمسلمان به ایران صورت گرفت، باعث تشكیل حكومتهایی در نجد ایران شد كه در دوره سلجوقیان گستره آن از كاشغر در چین امروزین تا سواحل مدیترانه بود. باز هم عامل پیوند دهنده این سرزمین پهناور زبان فارسی و هویت ایرانی بود كه در دستگاه دیوانی حكومتها در جریان بود. هجوم مغولان به ایران دوره تاریخی تازهای را گشود كه علی رغم وجود قومی مهاجم در ایران میشد برای اولین بار پس از ساسانیان آنها را مدافع نام ایران برشمرد. ایلخانان مغول پس از جدایی از دربار خان بزرگ، به سرعت در چارچوب مرزهای ایران به دفاع از ایران پرداختند و با پذیرفتن دین اسلام، توانستند ایرانیان و به خصوص دیوانیان ایرانی را با خود همراه كنند. در این دوره بود كه ایلخانان با نام ایران به مراوده با كشورهای اروپایی پرداختند و نام ایران را بار دیگر وارد عرصه سیاست جهانی كردند.
اما ایران امروز كه در خود بسیاری از این خرده فرهنگها را دارد، از زمان اوج گرفتن استعمار نوین و بازی با هویتهای ریشه دار، زمزمههای ناخوشایندی را میشنود كه با اطمینان میتوان گفت نه از زبان ایرانی، بلكه از زبان تعدادی ناآگاه از تاریخ بیان میشود. تهاجم به هویت تاریخی ایرانی كه در راستای فعالیتهای تفرقه افكنانه بیان میشود بسیاری از ایرانیان را آزرده خاطر كرده است. ایرانیانی كه قرنها در كنار هم زندگی كرده و برای حفظ میراث پدران خود جانفشانیها كردهاند. استفاده از برخی واژههای نامانوس توسط این افراد در حالی تمام تاریخ ایران را به زیر سوال میبرد كه همه بر این باورند ما در ایران ملیت واحد داشته و داریم و این اقوام ایرانی هستند كه در نواحی مختلف ایران زندگی میكنند و خود را پارهای جدانشدنی از ایران میدانند. با این برداشت است كه ایرانیان قرنهای متمادی با وجود كثرت اقوام در كنار هم زندگی آرامی را داشتهاند و در گذر تاریخ خوبیها و بدیها، خوشی و غمها را با هم سر كردهاند. گذشته از مواضعی كه این گروهها دارند، در بعد دیگر قضیه نیز تشكیلاتی بهنام دولت قرار دارد كه چه در پیش و چه در بعد از انقلاب بیشترین نگاهها و توجهها به آن بوده است. چه بسا این گروهها در تهاجم خود برای از بین بردن همآوایی ایرانیان، دولتهای حاكم را به عنوان نماد پیوند سیاسی مورد حمله قرار داده و با استفاده از كوچكترین مورد آن را به باد انتقاد قرار میدهند. حال مواضعی كه دولتها میگیرند و عملكرد این دولتها میتواند مورد توجه باشد، چه آنكه دولتها و یا به عبارت بهتر حكومتها در جهان سوم بیشترین بار مسوولیت را بر دوش دارند؛ چرا كه نه تنها ثروت، بلكه تمام برنامههای توسعهای نیز با نظر و نظارت آنها اعمال میشود. با توجه به تمام موارد بالا است كه درصدد برآمدیم تا با كالبدشكافی موضوع، گوشههایی از آن را بررسی كنیم و در این مورد نقبی به گوشههای مختلف ماجرا بزنیم. در این نقد و بررسی كه با حضور آقای احسان هوشمند كارشناس مسائل اجتماعی و از پژوهشگران این عرصه صورت گرفت؛ تلاش شد تا به آنچه كه باید بپردازیم.