نمی خواستم بنویسم اما چاره نبود. به هر حال باید در لحظه ای که حوصله ام سر می رفت بنویسم و مقداری از آنچه در درونم انباشته شده را خالی می کردم. برخی از دوستان می آیند و کامنت می گذارن بر اساس این مقوله که چرا در مورد ایران و تحولات آن نمی نویسی. تنها یک جمله می خواهم بگویم: با این مدیریت بد و شاید هم بدتر از بدی که در حال حاضر در کشور داریم وضعمان وخیم است؛ این امر نه تنها در حوزه اقتصاد داخلی صدق می کند بلکه در مورد مسایل سیاسی ما در منطقه خاورمیانه هم صادق است. دیروز که روزنامه بودم خبرهای می خواندم که مو بر بدنم سیخ می شد.... به خدایی که روزی پنج بار به درگاهش نماز می خوانم در اعتماد به نفس آقای احمدی نژاد مانده ام، واقعا از این همه احساس آرامشی که این آدم دارد من یکی دارم به خودم هم شک می کنم.... می گویند خبرنگاران کمی کمتر از سیاستمداران می دانند و گاهی هم همردیف آنها هستند؛ من همیشه از این که به دید یک سیاستمدار روزی بهم نگاه بشه بدم میاد و شاید در شرایط کنونی اینجوری باشه.... در روزنامه اعتماد ملی برخی خبرهایی را کار کرده ام که بعد از مدتی رخ داده اند.. حالا نمی خواهم زیاد حرف بزنم و تحلیلم را از اوضاع منطقه بیان کنم فقط همین نکته را بگویم که در ده روز آینده اتفاقات مهمی در منطقه رخ خواهد داد که ضرر اصلی اش برای ماست و نه برای دیگران؛ حوادثی که خواسته یا ناخواسته پای ایران به آنها باز شده و اکنون هم ناچار است آن را ادامه دهد.
بگذارید برایتان شرحی دهم: آمریکایی ها پس از حمله بار اول به ایرانیان مقیم عراق در بغداد به در بسته خوردند و مجبور شدند همه را آزاد کنند اما در بار دوم با دست پر از اربیل خارج شدند... این بار نوبت هشیار زیباری بود که بگوید ایران در اربیل اصلا کنسولگری نداشته و افراد بازداشت شده هم دیپلمات نبوده اند. نام برخی از این افراد را هم می دانم که تا زمانی که به صورت رسمی منتشر نشده اند به آنها اشاره نمی کنم.
دوم: اینکه آمریکایی ها دستور دارند به بهانه تعقیب مظنونان به خرابکاری در عراق وارد خاک ایران هم بشوند؛ طرفه آنکه یکی هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی هم در دشت آزادگان در خوزستان سرنگون می شود.... این یعنی آغاز جنگ روانی برای یک تنش بزرگتر.
سوم: جورج بوش رییس جمهر آمریکا دستور اعزام 21500 سرباز به عراق را صادر کرده و تاکنون 3500 نفر از آنها وارد عراق شده اند.... این سربازان پیش از اعزام به عراق آموزش های مختلفی را برای مقابله با گروه های شبه نظامی دیده اند، این یعنی آنها به صورت هدفمند و برای منظور خاصی وارد عراق شده اند پس از ورود این سربازان به عراق دستکم 600 تن از طرفداران مقتدا صدر روحانی جوان شیعی دستگیر شدند؛ پس باید نتیجه گرفت که این سربازان برای مقابله با گروه مقتدا صدر به عراق آمده اند. اگر مقتدا صدر نیرو های نظامی اش را از دست بدهد این یعنی ضعیف شدن جناح مسلح شیعیان در عراق و تقویت جناح سنی ها برای روی کار آوردن مجدد برخی از سران سابق حزب منحله بعث عراق. این برنامه در حالی ریخته شده ک عربستان با این شرایط حاضر شده با آمریکا بر سر سایر بندهای طرح جدید بوش در منطقه موافقت کند؛ حالا این چه ربطی به ایران داشت: خودتان قضاوت کنید من چیزی نمی گویم.
چهارم: به نظر شما آیا رهبران فعلی عراق در صورت آخرین انتخاب برای انتخاب ایران یا آمریکا کدام یک را انتخاب خواهند کرد...... اگر به جناب عبدالعزیز حکیم بگویند یا ایران یا آمریکا، من به شما قول می دهم اعراب استاد نمکدان شکستن هستند و این کار را خواهند کرد و پشت به ایران خواهند نمود... دلیلش هم ساده است آنها به دنبال منافع ملی خودشان هستند و نه ایران. حالا ما در کشورمان چهار تا بزرگراه دیگر را هم به نام خاندان حکیم و صدر کنبم آیا افاقه خواهد کرد؟ البته تقصیر آنها هم نیست ما با این رییس جمهور و وزیر خارجه ای که داریم این روز خوشمان است گناه را چرا بر گردن عراقی ها بیندازیم!!!
پنحم: تا چند روز آینده علی رغم مخالفت آمریکایی ها فلسطینی ها تحت فشار اعراب به توافقی هر چند کوچک اما مهم دست خواهند یافت و آمریکا مجبور می شود تا محاصره این مردم را بردارد اگر چنین اتفاقی بیفتد یقین بدانید ایران یکی از کارت هایش را از دست خواهد داد و صدها میلیون دلاری که به دولت هنیه داد همه بر باد هوا خواهد رفت....
ششم: اوضاع لبنان آنقدر خراب است که علی لاریجانی دوان دوان راهی ریاض شد تا با ملک عبدالله پادشاه این کشور دیدار کند؛ به گونه ای که روزنامه الحیات چاپ لندن نوشته علی آقای لاریجانی حامل پیامی در مورد لبنان برای پادشاه عربستان بوده و در این پیام آمده که ما حاضریم در لبنان با شما مصالحه کنیم و به یک توافق دست یابیم. من بارها به دوستانم گفته ام که سنیوره عجیب مقاومت کرده من یکی اصلا انتظارش را نداشتم؛ وقتی ایران حمایت غرب و اعراب را از سنیوره دید و متوجه شد که این آقا به سادگی کنار نمی رود تلاش کرد به هر طریق ممکن او را برکنار کند بنابراین سراغ یکی از بازیگران ولخرج لبنان رفت تا بلکه بتواند او را راضی به مشارکت کند.... به عبارت ساده تر بگویم که ایران به عربستان یا کوئن هایی داده یا اینکه این رژیم را تهدید کرده.... هنوز نتوانسته ام به صحت یکی از آنها پی ببرم و بگویم کدام درست است... این امتیاز یا تهدید یعنی ضعف مواضع..... باز هم خودتان قضاوت کنید ایران کجا کم آورده.
هفتم: همانگونه که گفتم ایران در لبنان سرگرم معامله است و با سوری ها هم در این مورد در مذاکره نزدیک است؛ سوری هایی که هم از آخور می خورند و هم از توبره، هر چند مدت زمانی است که آخورباشی باهاشی ها قهرند، آما باید به یاد داشت اگر اسراییل حاضر شود بلندی های جولان را به سوریه پس دهد ایران برای رسیدن به قدس علاوه بر بغداد باید از دمشق هم عبور کند. مذاکراتی که ولید المعلم وزیر امور خاجه سوریه منکر انجام آن با اسراییلی ها شده چند سال است که در حال جریان است و المعلم خودش دروغ می گوید. سوریه که مثل ایران نفت ندارد تا با صادرات آن شکم مردمش را سیر کند و در همین حال هزینه های نظامی دمشق هم کمر شکن شده و با قطع کمک های اعراب فعلا اوضاع باند اسد هم خوب نیست.
به عنوان آخرین نکته آرزو می کنم که ای کاش آقای احمدی نژاد یک دهم نه یک صدم درایت سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان را می داشت و یا اندکی از هشیاری و دقت نظر عبدالعزیز حکیم را.
خیلی طولانی شد حرف های دیگری هم برای نوشتن داشتم که در فرصتی دیگر به آنها خواهم پرداخت. اگر کمی دقت کنید و مسایل را به هم ربط بدید متوجه خواهید شد که چه مشکلاتی داریم و وضعیت به چگونه خراب است..... خدا به فریادمان برسد.
شاید اضافه کردن این نکته هم بد نباشد که با وجود تمام مسایل موجود ایران دارای امکانات گسترده و قابلی برای پاسخ دادن به هر تهدیدی است، اما چرا ما باید وضعیت را به جایی برسانیم که بخواهیم این همه هزینه بدهیم؟؟؟؟ من باز هم مطمئنم با این مدیریت آقایان ایران نمی تواند از این ظرفیت هایش هم استفاده کند.
