هر چند این مطلب را با تاخیر مینویسم، اما هر وقت که ماهی را از آب بگیری تازه است و امیدوارم هر کس که این مطلب را میخواند نظر خود را در مورد آن اعلام کند و اگر میتواند آن را به گوش دیگران هم برساند. موضوع آن اندازه انسان را از رشتهای که درس میخواند دلزده میکند که حوصله نوشتن هم نداری. داستان حذف نام پادشاهان از کتابهای درسی تاریخ که از اول مهرماه سر و صدایی به پا کرد موضوع کهنهای است که نشان دهنده عدم رغبت به بحث تاریخ در ایران است.
به عنوان دانشجوی دکتری تاریخ وقتی کتابهای درسی تاریخ چاپ شده در کشورمان را به همراه افرادی که امروزه به عنوان استاد روانه دانشگاهها میشوند میبینم و میخوانم و وضعیت خودمان را با کشورهای دیگر مقایسه میکنم، واقعا خجالت میکشم. ایران به عنوان دیرپاترین و تنها هویت باقی مانده در آسیای جنوبغربی - و یکی از چهار هویت باستانی و تاریخی موجود در جهان - دارای چنان جایگاهی است که فرزندان آن هر چه از گذشته پدران خود بخوانند کم خواندهاند. در این میان است که وزارت بیدر و پیکر آموزش و پرورش که با روح میلیونها و کودک و نوجوان ایرانی بازی میکند با رفتن و آمدن هر وزیر بیتخصصی و هر مسول بیمسولیتی که تنها به فکر منافع خودشان هستند، ضربهای کاری به روح ایران و ایرانی میزند. وزارتی که الان دو ماه است وزیر هم ندارد و مشخص نیست آخر و عاقبت این دانشآموزان به کجا خواهد رسید. در فرایند زمانی اگر نگاه کنیم آموزش و پرورش ما شده همانند آزمایشگاه و دانشآموزان هم - بلانسبت همگی - شدهاند موشهای آزمایشگاهی. هر سال خبری در مورد تغییر در کتابهای درسی و ساعتها و آمدنها و رفتنها میشود و در این میان دانشآموزان روز به روز بیسوادتر میشوند و با گذشته تاریخی خود بیگانهتر. کنکور و نحوه رفتن به دانشگاهها را هم نگاه کنید و خود بخوانید حدیث مفصل از این مجمل.
طرح حذف نام پادشاهان از کتابهای درسی - که حالا برخی از مسولین میگویند شایعه بوده و حقیقت ندارد و برخی از راست بودنش سخن میگویند - طرحی واقعا احمقانه و ارائه شده توسط عدهای آدم بیسواد است که به باور من بویی از کارشناسی نبردهاند و مانند آن آقایی که تخت جمشید را زیر سوال برده تنها روح ایران و ایرانی را هدف قرار داده است. در حالی که در کشورهای همسایه بر روی درسهای تاریخی در مدارس سرمایهگذاریهای فراوانی صورت میگیرد - همین امارات را نگاه کنید، در کتابهای تاریخ مدارس بندر لنگه جزو این دولت تازه از تخم استعمار بیرون آمده است؛ یا در کتابهای درسی آذربایجان شمالی، آذربایجان جنوبی را جزو قلمرو خود میداند که اشغال!!! شده است - و همه دنبال هویتسازی برای خود هستند، عدهای آدم!! بیوجدان که در برخی از مراکز فرهنگی و آموزشی کشورمان نفوذ کرده و دارند تیشه به ریشه هویت ایران میزنند و هویتزدایی میکنند!!! مشخص نیست در مغز نداشته این افراد چه میگذرد که چنین تصمیمهایی میگیرند. یادم میآید موقعی که دانشآموز بودم اصلا کتاب سر کلاس نمیبردم و همیشه آخر کلاس داشتم کتاب متفرقه میخواندم و بارها به همین جرم از مدرسه اخراج شدم؛ تنها دلیل این امر نیز چیزی نبود جز مسخره بودن کتابها که هیچ اطلاعاتی به آدم نمیداد و خودم بیشتر از آن کتابها و معلمها میدانستم.
وقتی میبینی هر ننه قمری که چهار کلاس درسخوانده و هر مکتب رفتهای که از مادرش قهر کرده در حوزه تاریخ و مسایل تاریخی کتاب مینویسد و خود را مورخ و صاحبنظر میداند، چه انتظاری بیشتر از این میتوان داشت. در صدا و سیمایی که یک مشت بیسواد داستان نویس را - که همین مقدار هم نیستند و یه مشت دزد تاریخی هستند - به عنوان مورخ علم میکنند و آنها نیز برای دوزار و دهشاهی جوراب پدرشان را هم بادبان میکنند، چه انتظاری میتوان داشت. امروزه کار به جایی رسیده که یک عده تازه به دوران رسیده در دانشگاهها استادان باسواد و قوی را نمیتوانند تحمل کنند و به هر بهانهای اسباب بازنشستگی و به حاشیه راندنشان را فراهم میکنند، چه خاکی باید بر سر خودمان کنیم؟ وقتی عدهای با صنعت چسپ، کاغذ، قیچی و تبدیل نسخ چاپی به خطی و سپس چاپی برای خود عنوان پر طمطراق نویسنده را یدک میکشند و اگر ازشان سوالی بپرسی مانند خر در گل گیر میکنند، باید چکار کرد؟ وقتی عدهای پول میدهند و بنام خود کتاب تاریخی چاپ میکنند در حالی که آمپولزن هستند، به کی و کچا باید شکایت برد؟
واقعا آینده ما چه خواهد شد؟ این تذهبون؟ به کجا میرویم؟ چرا باید اینگونه به کشورمان و هویتمان ضربه بزنیم؟ چرا باید دانشجوی دکتری تاریخ ممکلت به جای تاریخ - در دبیرستانها - ورزش درس دهد؟ آخر چرا باید با داشتههای خود به جنگ برخیزیم. میگویند ژاپن پیش از آنکه جنگ دوم جهانی شروع شود و در هنگامه جنگ منچوری، ساعتهای درس تاریخ را در مدارس چند برابر کرد تا حس وطندوستی در میان قشر دانشآموخته افزایش یابد، اما ما داریم به کجا میرویم... مگر پادشاهان چه ظلمی در حق ما امروزیها کردهاند که نباید نامی هم از آنها ببریم... به جای این افراد باید نام چه کسانی آورده شود؟ پهلویها کاری کردند که امروزه حتا قشر درس خوانده و دانشگاه رفته ما نیز از قاجارها به عنوان حاکمیتی بیعرضه یاد میکنند، چنانکه قاجارها در مورد صفویه کردند... این ذهنیتهای تاریخی ماندگار است و وای به حال کشور و مملکتی که دچار تعارضات تاریخی و بیهویتی شود آنگاه باید فاتحه این کشور و مردم آن را خواند. آیا میتوان نام کوروش، داریوش، شاهپور، خسرو انوشیروان، طاهر، یعقوب لیث، عضدالدوله، شاه اسماعیل، شاه عباس، نادر و... دیگران را حذف کرد؟ آیا میشود نامی از خونریزانی مانند چنگیز و تیمور و محمود افغان نیاورد؟
در حالی که هر یک از کشورهای همسایه سرگرم سرقت گوشهای از هویت تاریخی و فرهنگی ایران هستند مولوی ترک میشود، ابنسینا و فارابی عرب و سنایی افغانی میشود؛ و دندان برای خاک ایران تیز کردهاند، ماندهام که ما داریم چکار میکینم؟ من افرادی که این بلاها را سر تاریخ کشور در میآورند جز گروهی خائن، وطنفروش و جاسوس - هر جند به شدت با این واژهها مخالفم - نمیدانم و امیدوارم که مسولان امر در کشورمان دست این افراد را از تاریخ ایران کوتاه کنند پیش از آنکه دست ما برای جبران خسارتهای وارد شده به هویت ایرانیمان کوتاه شود. برای صحت و سقم این خبر به زودی اقدام خواهم کرد و نتایج آن را در همینجا منتشر میکنم. شما هم اگر دستتان میرسد برای هویت تاریخی خود اقدامی کنید تا نااهلان و بیسوادان و بیخردان تیشه به ریشه ایران و اسلام و تشیع نزنند که این سه عنصر اساس همه چیز است و اگر یکی از آنها گرفته شود موجب خسران است.
پینوشت1: شاید عدهای از این نوشته ناراحت شوند، قصد معذرتخواهی از کسی را ندارم چرا که به نوشته بالا ایمان دارم و آن را با یقین کامل منتشر میکنم، هر کس معترض است و نظری دارد میتواند کامنت بگذارد و مطمئن باشد که مطلبش منتشر میشود.
پینوشت2: در مورد آنچه که بر سر رشته تاریخ در کشورمان دارد در میآید حرف و درددل زیاد دارم اما اینجا مجال گفتنشان نیست که در این ملک نااهلان که به هر بهانهای انگی به آدم میزنند کم نیستند و مانند عقرب فقط متخصص نیش زدن هستند.
پینوشت3: معتقدم که ایران با تشیع پیوند مستحکمی دارد؛ دو فاکتوری که هر دو دارند توسط برخی از دشمنان ایران و تشیع مورد حمله قرار میگیرند. اگر دغدغه ایران داریم باید به تشیع توجه کنیم و بر عکس. حال اگر قرار است کتابهای تاریخی دستکاری شوند و تاریخ به قهقرا برود، هویت دینی خود را نیز در برابر موج فزاینده و تفرقه افکنانه وهابیت از دست خواهیم داد.