تبليغاتX
در امتداد سکوت....

در امتداد سکوت....

گزارش يك روزنامه‌نگار

داشتن روزنامه های عربی را می خواندم که یک لحظه تاریخ را نگاه کردم... ۲۹ آبان، و این لعنتی چه زود خود را به آخر می رساند و می دود و می رود نمی ماند تا حس کنیم که پاییز است و باید در این پاییزی باشیم.... چقدر ماه را سریانی و قمری و خورشیدی کردم و عاقبت در خودم ماندم که این دیگر چگونه است و چه بازی رخ نماید... دارم بی خیال می شوم باید خودم باشم در این وانفسای بودن... هر چه هست همین است و ما هستیم و خیالی باید بی خیال آن شد... در این پاییزی عاقبت روزگار به ما خواهد باخت و ما پیروز خواهیم شد.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 7:47  توسط کریم جعفری  | 

وبلاگی راه انداخته ام به یاد دانشگاه شیراز. ۱۰ سال پیش- خدایا چه زود گذشت - هنگامی که کارشناسی قبول شدم و قرار شد تاریخ بخوانم، تپه ارم شیراز مهمانم بود و خودم را بر بلندای شیراز چه خوشحال حس می کردم و امروز که خودم را نگاه می کنم جز مشتی خاطره دور و دراز از آن روزها باقی نمانده است و باید با همین خاطره ها زندگی کنم. در پاییز پر سوز و زیبای شیراز درس خواندن آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد و ناچار از این رهگذر باید خود را تماشا کنم. عنوان وبلاگ پارسه است و به یاد بچه های تاریخ ورودی ۱۳۷۷ دانشگاه شیراز راه افتاده است. در این وبلاگ که فعلا خودم تنها نویسنده اش هستم از هر دری می گم که فعلا به رو آب ریختن پته بچه ها خلاصه شده است... این هم شده یکی از سرگرمی های من تا خودم را در این تنهایی بی حد و حصر که بعضی روزها به شدت اعصابم را به هم می ریزد، خودم را خالی کنم.... ساده تر بگم... این روزها دربه در خاطراتم هستم....

پی نوشت: دوستی وبلاگی دارم که بسیار مشتاق دیدنش هستم... مثل اینکه این روزها یه کم ناخوش احوال است... برای احسان خان که می دانم این روزگارش موقتی است و مثل همیشه خواهد بود، آرزوی توفیق دارم... من در روزنامه منتظرش هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 9:21  توسط کریم جعفری  | 

هنوز هستم و انگار در این پاییز که آرام آرام سرما را به جان همه چیز انداخته است خیالی بودن بهتر از همه چیز است. در این گیرودار که ماه هاست به بوشهر نرفته ام و خودم را در نگاه سنگین شب های بلند پاییزی تهران می بینم دلم را در گرو این شبها گذاشته ام و خیالی بوشهر شده ام... پاییز از نیمه گذشت و دست خودش را آرام آرام به زمستان می دهد و خاطرات من هم در این حوالی دوره می گردد... این روزها به شدت سرگم کار و درس هستم می دانم که پاییزی بودن بسیار سخت است.... فعلا که هستم و خیال دور شدن از خود و خیالم را ندارم.........!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 17:29  توسط کریم جعفری  | 

بالاخره اوباما برد... باید منتظر بود و دید که دنیا چه رنگی می شود... آیا دنیای سیاهی که کاخ سفید نشینان فعلی درست کرده اند با آمدن یک سیاه، رو به سفیدی خواهد گذاشت؟ باراک اوباما برد تا جمهوری خواهان فعلا همه چیز و غلاف کنن.....

در ادامه مطلب می توانید یادداشتم در روزنامه اعتمادملی را در همین رابطه بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 9:3  توسط کریم جعفری  | 

باران می بارد و دشت از خیال باران نمناک است و در خودش چه شاعرانه غرق می شود. امسال پاییز به نیمه نرسیده اسطوره شده است و من چه حالی می کنم با بوی خاک باران خورده که خودش را در امتداد تمام فصل های خاکستری به دست باد می سپارد.... شاید این پاییز دیگر تکرار نشود و شاید هم پاییز دیگری را نتوانم ببینم. چه خیال بلندی است در این جمع بندی های مجازی ذهن که در آن تمام فصل ها آبروی خود را به پاییز می دهند و در این انتظار گنگ می مانند تا نوبتشان برسد. این روزها که باران تمام در و دیوار شهر را شسته است، باید منتظر آمدن رهگذر سال های دور ماند که خودش را بزک کرده و می گوید اینک می آید پاییز...

پی نوشت: چه سرخ و زرد بود امروز شهر دود گرفته تهران.... خیابان شریعتی را که می آمدی همه چیز بوی رفتن می داد و معنی دیگری در این وادی نمی شد تفسیر کرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 18:26  توسط کریم جعفری  | 

نمی دانم این بعد از ظهر پاییزی را چگونه باید در انتظاری مبهم با خودم به اتمام برسانم و تکلیفم را با خودم مشخص کنم... خیلی وقت است که دوست دارم شرح حالی بنویسم، اما انگار این کار هم به ما نیامده است و باید در همان انتظار گنگ بمانم و خودم را در میان خاطراتم دروه کنم.... خیلی وقت است که باید اینگونه باشم.... دلم می خواهد بیشتر بنویسم و از این دلگیر پاییزی بیشتر بگویم.... دارد یواش یواش به نیمه می رسد و چقدر تند می رود.... پاییز را می گویم.... و این همان چیزی است که ذهن را به خود مشغول داشته است....
+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 14:52  توسط کریم جعفری  | 

فرود چهار بالگرد نظامی آمریکایی در عمق هشت کیلومتری خاک سوریه و کشته شدن 9 شهروند سوریه‌ای و زخمی شدن 14 تن دیگر، حادثه‌ای بی‌نظیر در طول دوران اشغال عراق توسط آمریکایی‌ها بود که از خاک عراق صورت گرفت. در مورد دلایل این حمله از طرف آمریکایی‌ها گفته شده است که برای حمله به یک گروه از مظنونان همکاری با القاعده در عراق صورت گرفته است؛ اما شواهد و مدارک دال بر این است که این حمله دنبال اهدافی فراتر از این بوده و به نظر می‌رسد دلایل این امر را باید جای دیگری جستجو کرد. حمله به خاک کشوری دیگر توسط ارتش آمریکا نمی‌تواند بدون موافقت بالاترین مرجع تصمیم‌گیری در این کشور صورت گرفته باشد و این بدان معنی است که شخص.....

ادامه را می توانید در دیپلماسی ایرانی و یا در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 18:40  توسط کریم جعفری  | 

در طول یک هفته گذشته تغییرات مهمی را در سطح سیاست‌های کلی کشورهای خاورمیانه شاهد هستیم و طی این مدت شاهد سفر بسیاری از مقامات این کشورها به پایتخت‌های همدیگر هستیم که در طول 8 سال اخیر بی‌سابقه بوده است. در مورد دلایل این تغییر رفتار عوامل چندی را مطرح می‌کنند که در این مجال قصد پرداختن به آن را نداریم، اما در میان این تغییر رفتارها آنچه بیش از همه خود را نشان داده است، اعلام مقامات رژیم اسراییل در پذیرفتن طرح صلح عربی است. سران این رژیم در طول یک هفته اخیر با تغییرى آشکار در گفتار خود از پذیرفتن طرحی سخن راندند که پادشاه عربستان در نشست سران عرب در سال 2002 در بیروت آن را مبنای به رسمیت شناختن رژیم اسراییل کرده بود......
ادامه را یا در دیپلماسی ایرانی بخوانید و یا در ادامه مطلب. 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 11:26  توسط کریم جعفری  | 

چه زود می گذرد و این ماه ها پشت سر هم می آیند و می روند و ما همچنان اندر خم یک کوچه ایم که چه باید کرد و در کدام سرزمین باد آورده خود را غرق نمود. آبان ماه شد و انگار این فصل خیال دارد روزهایش را تمام نکره به پایان ببرد... انگار همین دیروز بود که از آمدن پاییز نوشتم و انگار خودم بودم و خیالی که در آن می توانستم تمام رویای پاییزی را بردارم و دوربینم را هم بر دوش انداخته و کوچه به کوچه از خیال بلند روزگار عکس بیندازم... امروز را در خانه ماندم، روزهای تعطیل چه سخت می گذرند و ما چه آسان دل به جمعه های عمرمان داده ایم... دارد دیر می شود و چه زود هم این اتفاق دارد می افتد و نمی توان کاری کرد.... هر چه هست این روزهایی که از عمر ما مایه می گیرد خودش را در این فصل زرد به توان باد می برد...

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 23:20  توسط کریم جعفری  | 

این عنوان مطلبی بود که امروز در روزنامه چاپ شد اما تیترش را حضرات روزنامه تغییر دادند و به ترکیه آریُ، چرا ایران نه؟ تغییر دادند. این در حالی است که اندکی هم طبق معمول سانسور شده بود. مطلبی است در مورد مقایسه سیاست های ایران با ترکیه که می توانید آن را در ادامه مطلب بخوانید..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 18:53  توسط کریم جعفری  |