استراتژي آمريكا در افغانستان شكست خورده است، القاعده هنوز هم فعال است و مشكلات بسياري به وجود ميآورد، بايد در سياستهاي خود تجديدنظر كنيم. اين گوشهاي از سخنان اخير رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا است كه همزمان با ماجراي 11 سپتامبر و در آخرين ماههاي قدرت دولت بوش بيان كرده است. دولتي كه از زمان آغاز به كار تمام هم و غم خود را بر حمله به تروريستها، تعقيب آنها و يا آنچه مقامات دولتي آمريكا ميگويند <مبارزه با تروريسم> قرار داده است. اينكه اين مبارزه تا چه اندازه موفقيتآميز بوده و آنها در اين راستا چه دستاوردهايي داشتهاند را ميشود از رسانهها و اخباري كه توسط آنها منتشر ميشود، به خوبي تعقيب كرد. نمونه عيني اين دستاوردها را ميتوان در زندان گوانتانامو در كوبا و سخنان اخير مايكل مولن رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا ديد. نزديك به 7 سال از حمله ارتش آمريكا به همراه متحدانش به افغانستان ميگذرد و در اين مدت نهتنها از فعاليت القاعده كاسته نشده است، بلكه آنها با ايجاد شعبههاي جديد خود مانند فروشگاههاي زنجيرهاي در تمام كشورهايي كه داراي استعداد حمله به منافع آمريكا و غرب بودند گسترش يافته و خود را تقويت كردند.
در اين ميان پيگيريهاي نيروهاي امنيتي و سازمانهاي جاسوسي غرب براي يافتن ردپاي رهبران القاعده هر روز به نقاط تاريكتري ميرسد و عملا در اين بازي موش و گربه، اين القاعده است كه در هيبت گربه ظاهر شده و مدام دنبال خوار و حقير كردن آمريكا برآمده است. شايد عدم دستيابي دولت آمريكا و متحدانش به رهبران ردهبالاي القاعده را بتوان در همين راستا توصيف كرد.
اما اين روزها شاهد آن هستيم كه دولت آمريكا تمركز عجيب و شديدي بر افغانستان كرده و به گفته وزير دفاع اين كشور با پايان يافتن بازي در عراق، حال نوبت بازي در افغانستان است. اينكه رئيسجمهور آمريكا ميگويد روند انتقال آرام نظاميان آمريكايي از عراق به افغانستان شروع شده نيز نشان ديگري در اين مورد است كه تغييرات جديد و جدياي در سياستهاي آمريكا در افغانستان بهوجود آمده است. جمهوريخواهان حاكم بر كاخ سفيد در آستانه انتخابات رياستجمهوري آمريكا تلاشهاي خود را در حوزههاي گوناگون افزايش دادهاند تا بلكه بتوانند بازي باخته را در دقيقه آخر به برد تبديل كنند و در اين راستا القاعده جايگاه ويژهاي دارد.
در طول چند هفته گذشته ارتش آمريكا عملياتهاي گوناگوني را در مرزهاي افغانستان و پاكستان انجام داده و هدف خود را هم كشتن رهبران تروريستها قرار داده است اما اين عملياتها كه بيشتر با موشكهاي ويرانگر هلفاير و توسط هواپيماهاي بدون سرنشين انجام ميشود، تنها در يك مورد موفقيتآميز بوده و در بقيه موارد مرزنشينان پاكستاني در استان و زيرستان اين كشور را هدف قرار ميدهد. تلاشهاي دولت آمريكا براي قانع كردن افكار عمومي اين كشور در مورد تحت تعقيب قرار دادن اعضاي القاعده، هرچند دوچندان ميشود و در اين زمينه آنها فعاليتهاي گستردهاي را كه آغاز كردهاند، توسعه خواهند داد اما آيا موفق خواهند شد رهبران القاعده مانند اسامه بنلادن رهبر و معاونش ايمنالظواهري را به دست آورند و به عنوان هديه انتخاباتي تقديم مردم اين كشور كنند؟
حمله روز گذشته هواپيماهاي بدون سرنشين آمريكا به خاك پاكستان در طول يك ماه گذشته پنجمين در نوع خود بود كه منجر به كشته شدن عدهاي از مردم عادي و بيگناه پاكستاني شد و آنها قرباني اطلاعات غلط سازمانهاي جاسوسي آمريكا شدند. در اين ميان است كه حملات لفظي و جدال سياسي ميان اسلامآباد و واشنگتن بر سر اين موضوع همچنان ادامه دارد و تنها كساني كه در اين ميان همچنان به كار خود ادامه ميدهند و گزندي هم به آنها نميرسد رهبران القاعده هستند. البته به نظر ميرسد عليرغم خط و نشان كشيدن حاكمان جديد پاكستان براي مقابله با تجاوزهاي خارجي، آنها پيمان نانوشتهاي با آمريكاييها در اين مورد دارند.
جمهوريخواهان كمتر از دو ماه فرصت دارند تا بنلادن و همكاران نزديك وي را بيابند و برگ برنده خود در برابر دموكراتها را رو كنند، در غير اين صورت رهبران القاعده مهرههاي سوختهاي در عرصه شطرنج بازيهاي سياسي و امنيتي خواهند شد. با اين تحليل، آيا دور از انتظار نيست كه در يكي از همين روزها خبر دستگيري بنلادن و همدستانش به گوش برسد؟