صدا و سیمای جمهوری اسلامی که در حال حاضر بدون رقیب و رفیق یکه تاز صحنه خبر ایران است و به هیچ کس هم میدان و عرصه خود نمایی را نمی دهد، امروز طبل تو خالی را می ماند که چون حریفی نمی بیند خارج می زند و در این ارتباط هرچه دلش می خواهد سانسور می کند و خالی می بندد و مجیز می گوید. صدا و سیما که در حال حاضر به برکت کیسه مردم ایران ۵ برابر شبکه خبری بی بی سی نیرو و ده برابر الجزیره قطر بودجه دارد، خود جزیره ای است در ایران که هیچ قایقی را یارای عبور از توفان آن نیست. صدا و سیما که در حال حاضر ده ها شبکه تلویزیونی و رادیویی دارد بی محابا پول خرج می کند و اصلا هم به خیالش نیست چیزی که به خورد مردم ایران می دهد چیست و چگونه است. من که چند سالی این تریبون را به شدت تحریم کرده ام و عطای نگاه کردن آن را به لقایش بخشیده ام، بیچاره مردمی که مجبورند - توجه کنید مجبورند - رادیو و تلویزیون حاج عزت را نگاه کنند که غیر از قمپز در کردن و اراجیف به خورد ملت دادن کاری ندارند. در خبررسانی که شفاف نیستند، در گزارش دادن که بی سوادترین خبرنگاران دنیا را در خود جمع کرده است، در فیلم هایش هم که خود سانسوری دارد، جبهه گیری هایش هم که کاملا مشخص است و بالاخره اینکه من نمی دانم فلسفه وجودی این شبکه ها چیست؟ به عنوان یک خبرنگار می توانم به جرات بگویم در خبر رسانی شبکه های تلویزیونی حضرات هیچ هنری - زیر صفر - هم ندارد. شبکه خبر که تبدیل شده به جمع اخراجی ها... اگر یکی از آنها را به روزنامه ما بیاورند حتی بیسوادهای روزنامه ما هم به آنها می خندند....!!! ما که در این وسط نتوانستیم بفهمیم که چرا حضرات خبر انفجار شیراز را اعلام نکردند و چرا اینقدر در نقل خبر بد عمل می کنند. من که مانده ام... ای کاش می شد شبکه ای خبری در این ایجاد کرد تا حضرات می فهیمدند رسانه اداره کردن یعنی چه... من هر شب خبرهای آنها را نگاه می کنم و می بینم که چگونه متناقض حرف می زنند و ریا می ورزند.... خدا عاقبت ما را به خیر گرداند.....
روز گذشته در روزنامه نخستین بخش از مصاحبه من با احسان هوشمند منتشر شد. قرار بود فردا قسمت دوم این مطلب کار شود، اما با کمال تعجب دیدم که امروز بخش دوم این مصاحبه در روزنامه چاپ شده است. خودم که اصلا انتظارش را نداشتم، اما بخش دوم آن به هر حال چاپ شد. در مورد این مصاحبه تنها نکته ای که می توانم بگویم فشار بسیار زیاد آن روی من بود. روز گذشته به شدت عصبانی بودم و همه در روزنامه روی اعصابم راه می رفتند. از یک طرف می گفتند این گونه مطالب خطرناک است و عده ای هم از اینکه صفحه تاریخ این همه صفحه دارد گله داشتند و گروهی هم از بلندی مصاحبه می نالیدند. اما من کار خودم را کردم و کار چاپ شد و مطمئن هستم که تاثیر خودش را هم خواهد داشت. من نمی توانم در برابر موج ضد ایرانی که عده ای راه انداخته اند بی تفاوت باشم. ایران خانه من استا و من دارم برای ایران کار می کنم و ایران هم همه چیز من است، حال آنهایی که خوششان نمی آید سرشان به سنگ بزنند.... آنهایی که می گویند چاپ این گونه مطالب خطرناک است هم بروند یه خورده در این مورد مطالعه کنند و آنهایی هم که به بلندی مطلب ایراد می گیرند بهتر است مطلب را نخوانند و آنهایی هم که چاپ این گونه مطالب را به ضرر روزنامه می دانند بهتر است به صفحات خود برسند تا تیتر و روتیتر و خبرهایش با هم هماهنگ باشد و .... مصاحبه چاپ شد و آن را می توانید اینجا و یا در ادامه مطلب بخوانید....
ادامه مطلب
همانگونه که در پست قبلی وعده داده بودم، امروز متن مصاحبه با احسان هوشمند در روزنامه منتشر شد. این مصاحبه از آن دست مطالبی است که تا مدت ها در مطبوعات و عرصه سیاسی و فرهنگی کشور سر و صدا خواهد کرد. در کنار این مصاحبه مطلب ادامه داری در مورد اذربایجان و تاریخ آن چند روزی است که در صفحه تاریخ چاپ می شود. گذشته از تمام این مسایل مصاحبه و مطلب آذربایجان فعلا خواننده فراوانی دارد. برای خواندن مصاحبه می توانید هم اینجا را مطالعه کنید و هم ادامه مطلب را. البته در ادامه مطلب من سوالات را برجسته نکردم تا سر وقتش. البته لیدی را هم که روی مطب نوشته بودم برداشته ام. امیدوارم روز سه شنبه مشکلی پیش نیاید و ادامه این مصاحبه بلند که بسیاری از مشکلات امروزی جامعه ایران را در خود دارد هم در این میان بیاید....
ادامه مطلب
اول باید در مورد مطلبی که درباره لیبی نوشتم توضیح دهم. بعد از چاپ مطلب سفارت لیبی در تهران دست بردار نیست و مرتب تماس می گیرد و سراغ نویسنده مطلب را از روزنامه می گیرد. آخرین بار هم که تماس گرفته امروز بوده و از اینکه جوابی دریافت نکرده به شدت عصبانی است... حرف حق تلخه آقای سفیر کبیر محترم... به من چه من تمام این مطالب را از روزنامه های عربی و به خصوص روزنامه های چاپ لیبی بیرون آورده ام... حالا هر چه دلت می خواهد تماس بگیر....
اما نکته دوم. فردا در در وزنامه و در صفحه تاریخ مصاحبه ای را با احسان هوشمند ار جامعه شناسان سیاسی کشور و از افرادی که بر روی قومیت ها مطالعه کرده به چاپ خواهد رسید. این مصاحبه را من در بهمن ماه انجام داده ام و تا حالا مرتب در حال تنقیح و تصحیح بوده، تا امروز که مطالبش بسته و آماده چاپ گردید. این مصاحبه با عنوان قوم گرایی در تاریخ معاصر ایران به بررسی چالش های موجود در این رابطه پرداخته و در قسمت دوم خود که سه شنبه چاپ می شود، راه کارهایی را هم در این رابطه می دهد. به نظر می رسد این مطلب هم به نوبه خود سرو صدای زیادی به پا کند....
كشور بياباني ليبي با مساحتي بالغ بر يك ميليون و هفتصد هزار كيلومتر مربع در شمال آفريقا و در ساحل مديترانه واقع شده است. اين كشور بيشتر از آن كه مردم دنيا خودش را بشناسند، رهبر آن، يعني سرهنگ معمر قذافي را ميشناسند كه در آخرين سال دهه پر آشوب 60 قرن بيستم با كودتايي نظامي بر سر كار آمد و نظام پادشاهي ليبي را با بيرون راندن آخرين شاه سلسله سنوسي برانداخت. اين كشور كه تنها محصولش نفت بسيار مرغوب و سبك است، تنها دو شهر بزرگ دارد و مردمش بيشتر در واحهها زندگي ميكنند و مانند رهبرشان چادرنشيني را بيشتر دوست دارند.مردم ليبي كه برايشان تفاوتي نميكند چه كسي بر كشورشان حكومت كند، به امور سياسي عملا بيعلاقه بوده و اين را هم ميتوان بيشتر از سياستهاي آقاي سرهنگ دانست كه دوست ندارد كسي در كارش دخالت كند.
اما ليبي خارج از مشكلات بسيار كه در سياست خارجياش به آن دچار شده، در درون نيز با چالشهاي عمده مواجه است كه اين امر را ميتوان بيشتر در درون خانواده سرهنگ ديد. سرهنگ كه كمكم پا به هشتمين دهه از زندگي خود ميگذارد، مانند بسياري ديگر از كشورهاي عرب كه نظامي موروثي دارند، در فكر انتخاب جانشيني براي خود افتاده است، تا حكومت در خانواده قذافيها همچنان ادامه يابد. اما مشكل سرهنگ كه اين روزها ديگر قدرت و توان روزگار گذشته را ندارد بر سر اين است كه كدام يك از فرزندانش را جانشين خود كند و اين سوالي است كه اين روزها نهتنها ذهن قذافي پدر را به خود مشغول داشته بلكه برخي از سياستمداران برجسته ليبي و همچنين برخي از كشورهاي منطقه و خارجي هم به شدت پيگير آن هستند.
ادامه مطلب
از آن روزهایی است که در روزنامه ۵ مطلب داری... دوتایشان نام دارند و سه تا هم بی نام تا سیاه بازی نشود... روز گذشته از روزهای سخت کاری بود... ۲۵۰۰ کلمه خبر و گزارش رس آدم را می کشد، ولی چکار باید کرد... کار است و باید کار کرد... این روزها مصر شاهد عصیان مدنی بسیاری از مردم خود به دلیل گرانی بوده که قرار است ادامه هم یابد... از آنجایی که خاورمیانه را در روزنامه بنده پوشش می دهم، باید خبر مصر را هم کار می کردم که به دلیل خستگی زیاد اصلا فراموشم شد و شب که آمدم خانه فهمیدم خبر از دستم پریده... به هر حال این هم از شیرینی های روزنامه نگاری است که بعضی وقت ها نق نق هایی هم سرش می شود....!!! برای اینکه از خجالت مصری ها و شخص حسنی مبارک دربیایم، تصمیم گرفتم تا یادداشت روز گذشته روزنامه القدس العربی را که روزنامه نگار دوست داشتنی عبدالباری عطوان نوشته را ترجمه کنم.... قلم عطوان زیباست و چون صادقانه می نویسد به دل می نشیند... از آن دست روزنامه نگارانی است که در دنیای عرب دومی ندارد... عدالت خواهی به تمام معنا، صریح الهجه و رک و راست.... این مطلبش هم حسابی به مبارک و اطرافیانش حال داده است، اگر در مصر بود که تا حالا صد بار به زندان رفته بود... البته حملاتش به سران عرب بالاخره کار دستش می دهد... ناجی العلی را همه می دانند که دستگاه های اطلاعتی عربستان به دستور فهد پادشاه وقت عربستان کشتند... عطوان باید مواظب خودش باشد چرا که تاریخ ثابت کرده که افرادی مانند او چندان نخواهند پایید و دشمنان بسیار دارند. ترجمه ناقص من از مطلب سرمقاله اش را یا اینجا بخوانید و یا در ادامه مطلب.... مطلب دیگرم در روزنامه که آن هم در مورد لیبی است را در پست دیگری می گذارم...
ادامه مطلب
در پست قبلی - اگر مطالعه شود - نوشته ام که اعراب به شدت با هم اختلاف دارند و همین اختلاف ها باعث شده است تا آنها نتوانند در بسیاری از مسایل با هم به توافق برسند. اختلافاتی که ریشه در نظام های سرکوبگر آنها دارد. در مطلبی که امروز در روزنامه نوشته ام نی توانید به خوبی این مطلب را ببینید. بشار اسد و عبدالله سعودی فعلا قهر هستند و امیر کویت رفته تا آنها را با هم آشتی دهد.... آنچه در این میان قابل تامل است، قهر و صلح های بچه گانه آنهاست. در ادامه مطلب می توانید این موضع را بخوانید.... البته باید بگویم که این مطلب در روزنامه کامل کار نشده است....
ادامه مطلب
سران عرب روزهای ۲۹ و ۳۰ ماه مارس در دمشق گرد هم آمدند تا در بیستمین نشست خود به مسایل موجود در جهان امروز! بپردازند. این نشست از همان ابتدا با حرف وحدیث های بسیاری همراه بود و گمانه زنی هایی هم در مورد تشکیل یا عدم تشکیل آن بر زبان می راندند. پیشتر در همین صفحه در مورد این نشست مطلبی را نوشتنم که خلاصه بود. در نخستین شماره روزنامه در سال جدید تصمیم برآن گرفتم تا مطلبی را در مورد این نشست بنویسم که البته می توانست گسترده تر باشد. به هر حال آنچه مهم است، پرداختن به موضوعات مهم این چنینی است که ارتباط عمیقی هم با ایران دارند. یادداشت امروزم در روزنامه را می توانید در ادامه مطلب بخوانید و از آنجا که سایت روزنامه مشکل دارد نتوانستم لینک آن را قرار دهم.
ادامه مطلب
نمی دانم چرا باید همیشه از جنگ گفت بدون آنکه بتوان دلیل خاصی برای آن جستجو کرد. نمی دانم که انسان ها چه در جنگ دیده اند که در صلح نمی بینند، یا اینکه جنگ ها کی تمام خواهد شد... سوالاتی که ذهن را در مورد جنگ به خود مشغول می کند آنقدر زیاد است که آوردن آن در این مجال نمی گنجد... در این آوردگاه مجازی بارها در مورد جنگ نوشته ام، جنگ های بی پایان انسان ها با انسان ها. از حمله آمریکا به ایران نوشته ام که بارها به دلایلی به تاخیر افتاده ولی بالاخره روزی اتفاق خواهد افتاد و در این میان است که باز در کاخ سفید نوای سخت جنگ با ایران گوش همه را کر کرده است. مجله آمریکایی دی آمریکان کونسرواتیو در جدیدترین شماره خود که روز گذشته منتشر شد آورده است که رفتن آدمیرال ویلیام فالون معروف به روباه از فرماندهی نیروهای خاورمیانه ای آمریکا دلیلی بر این امر است که مردم آمریکا باید منتظر جنگ جدیدی باشند، چرا که تا زمانی که فالون فرماندهی نیروها را بر عهده داشت، کسی جرات آن را نداشت تا در مورد حمله به ایران سخن براند و حال که او را به هر نحوی کنار زده اند می توان گفت که بوش می خواهد تا پیش از پایان دوران ریاست جمهوری اش ایران را مورد حمله قرار دهد. به نوشته این مجله سفر اخیر دیک چنی معاون رئیس جمهور آمریکا به خاورمیانه جهت هماهنگی بیشتر با رهبران کشورهای عربی و اسراییل بوده است و او از معدود کسانی است که از زمان دقیق حمله به ایران خبر دارد. در این میان است که فرماندهان آمریکایی در مورد چگونگی حمله به ایران اختلاف نظر دارند، آنها بر این باورند که باید به ایران از طریق هوایی حمله کرد و در همین راستا است که آنها به تقویت نیروی هوایی خود در منطقه پرداخته اند. در ادامه این گزارش آمده است که بیشتر بار حمله به ایران از طریق عراق خواهد بود چرا که آمریکایی ها در چند سال حضور خود در این کشور پایگاه های به جا مانده از دوران صدام را به شدت مجهز کرده و از جانب دیگر کشورهای عرب نیز از ترس واکنش شدید ایران و حمله به تاسیسات خود حاضر به راه دادن به آمریکایی ها نیستند. در این گزارش آمده است که در طرح حمله به ایران دیگر وزارت خارجه آمریکا و شخص رایس کاره ای نیست و تمام وظایف را وزارت دفاع آمریکا بر عهده گرفته است. دی آمریکان کونسرواتیو اما در مورد توان دفاعی ایران نوشته است که ایران بیکار نخواهد نشست و در مقابله با این حمله دتمام خطوط دفاعی آمریکا در خلیج فارس را قطع خواهد کرد و همه بندرهایی را که آمریکایی ها از آن استفاده خواهند کرد هدف حملات موشکی خود قرار خواهند داد، کما اینکه همه مراکز تولید نفت هم در منطقه توسط ایران نابود خواهد شد. ارتش آمریکا از هم اکنون در صدد آن است تا خطوط کمک رسانی به ارتش خود در عراق را از طریق اردن کامل کند و با استفاده از بنادر اسراییل این کمک های لوجستیک را به ارتش خود برساند. در ادمه این گزارش می خوانیم که در عراق هم گروه های مسلح شیعه به نفع ایران وارد جنگ خواهد شد و راه های مواصلاتی بین کویت و عراق را منهدم خواهند کرد....
پی نوشت: آنچه در بالا آمد تنها گزارشی بود از یک روزنامه آمریکایی. ایران تاکنون توانسته است تمام طرح های حمله به خود را ناکام گذارد و حال باید دید که ایران باید چکار کند. مطمئنا ایران آنقدر توان دارد که بتواند از خود دفاع کند و آمریکا در هر حمله ای به ایران هزینه های سنگینی خواهد داد.
سیزدهم نوروز ایرانیان بر اساس سنت آریایی ها به دامن طبیعیت می روند تا روز ۱۳ هر سال که در باور آریاییان باستانی نحس است، در خانه نباشند. آنچه در این میان قابل بررسی است نحس بودن این عدد در نزد دیگر اقوام به خصوص اروپایی ها است که می رساند این آیین تنها متعلق به ایرانیان نیست و در دیگر نقاط جهان رواج دارد. دیگر در مورد خودم، تاکنون ۱۳ نوروز را بیرون نرفته ام و همیشه در خانه بوده ام و امسال هم اینگونه است و باید مقدمات سفر چند ماهه به تهران را آماده کنم، فامیل همه دارند به گوشه ای می روند و در این میان من باز هم باید مهیای سفری دیگر شوم. به قول شهریار شیرین سخن:
سیزده را همه عالم به در امروز ز شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
فریدون آدمیت از برجسته ترین نویسندگان و مورخان معاصر ایران بالاخره رخ در دامن مرگ کشید تا سال ۱۳۸۷ با مرگ یکی از پیران تاریخ ایران همراه باشد. از او به دلیل اینکه رشته ام تاریخ بوده است بسیار خوانده ام و بسیار بهره برده ام. او از دورانی پیش کنج خانه را در بر گرفت تا از خلق دوری گزیند و به این ترتیب در دورانی که حاصل عمری را در بر داشت و می توانست مردمان را بهره مند کند در خود فرو رود. از زمانی که در روزنامه اعتماد مکلی صفحه تاریخ را در می آوردم بسیار تلاش کردم تا با او مصاحبه کنم و بسیاری از خوانندگان هم این درخواست را داشتند که البته به دلیل انزوای وی این امر حاصل نشد. آدمیت در نوشته هایش با جرات حرف می زد و بر تمام تابوها پا گذاشت و خیلی از مسایلی را که کسی جرات بیانش را نداشت در نوشته هایش آورد. یکی از دلایل موفقیت او دسترسی به اسنادی بود که در دسترسش قرار گرقت و کسی غیر از او در اختبار نداشت. آنچه در پایان باید گفت این است که مرگ او ضایعه ای بزرگ است که البته با نوشته هایش آن را پوشش داده است. برای مطالعه بیشتر در این مورد می توانید اینجا را بخوانید.
از امروز نشست سران عرب دمشق شروع شده است و از قرار معلوم ۱۱ تن از سران و رهبران عرب در این نشست حضور به هم رسانده اند و ۹ تن از آنها هم نیامده اند که برخی از آنها از قبل گفته بودند که به دمق سف نخواهند کرد. عبدالله اردنی، عبدالله سعودی و رئیس جمهور دائم العمر مصر از جمله ۹ رهبر عرب بودند که به دمشق سفر نکردند. جالب در این میان موضع ایران است. در تعطیلات عید که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران همه چیز را به پخش فیل مهای تکراری اختصاص داه است و خبری هم از عراق آشفته پخش نمی کند نشست سران عرب برایش مهم شده و مرتب اخبار از آنجا پخش می کند که در نوع خود جالب است. تازه پارسال که احمدی نژاد به عربستان رفته بود هم تا این اندازه پوشش خبری نمی دادند. به هر حال به نظر میر سد جمهوری اسلامی که روابط استراتژیکی را با دمشق به هم زده است از این کشور حمایت همه جانبه کند. امروز شبکه خبری الجزیره در خبری یادآوری کرد که سوری ها گفته اند که آمریکا و برخی از کشورهای غربی مانع از شرکت سران عرب در نشست دمشق شده اند. حال باید منتظر بود که پس از پایان این نشست که سنیوره نخست وزیر لبنان هم در آن شرکت نکرده است، چه اتفاقی خواهد افتاد...
سال ۱۳۸۷ هجری خورشیدی ساعاتی پیش اعلام وجود کرد تا به این ترتیب در تاریخ ایران زمین صفحه ای جدید باز شود. اگر بخواهم در مورد سال جدید بنویسم راه به بیراهه رفته ام... اما اگر بخواهم از سال ۱۳۸۶ بنویسم می توانم از تلخی هایش بگویم، تلخی هایی که در این یک سال دامن ما را در روزنامه گرفت تا در غربت تهران برای همیشه داغمان تازه کند... اصلا انگار این سال جدید برایم معنی خاصی ندارد.... معنی که اگر داشت سال ۱۳۸۶ می توانست داشته باشد... بگذارید این سال آغاز شود، در آغازی که می توان دعا کرد تا هماره خرمی ها بر دامن مردم ایران افزوده کرد، به فره ایزدی ایمان داشته باشیم و آن را به پیشانی آینده خود داشته باشیم که اهورامزدا نگهدارنده ایران و ایرانی است... نوروز با هزار سوال آغاز شده است... سولاتی که باید در ادامه این سال به پاسخ های آن برسیم..... نوروز بر همه مردم ایران مبارک باد.... خرمی های این سال افزون باد و دل ایرانیان شادخوارگی را در اندیشه بدسگالان و انیران تلخ نماید که ما به کوری چشم بداندیشان همچنان هستیم.....

