محرم الحرام است و امروز هم تاسوعا. روزی که بنام پرچمدار امام حسین (ع) می خوانندش. روز نهم. یک روز قبل از واقعه بزرگ. پسر ام البنین امروز جان بر سر عهد می گذارد. امروز عباس(ع) به افتخار جانبازی و بعد شهادت در رکاب برادرش نایل می شود. امروز دستان ابوفاضل در راه حقیقت خون فشان می شود و حسین(ع) علمدارش را از دست می دهد. امروز تاسوعاست و فردا هم عاشورا. دو روزی که با گذشت ۱۴۰۰ سال هنوز تازگی خود را حفظ کرده اند. محرم الحرام است. ماهی که در آن جنگ حرام بود، اما قسمت این بود که عرب تفکرش را نشان دهد. فرزند علی(ع) و زهرا(س) امروز در کربلا و در طف ماریه جان بر سر اعتقاد می گذارند. به علی اکبر و علی اصغر فکر می کنم.. به پدری که فرزند شش ماهه اش را در دستانش به خون آغشته کردند و آن شبیه تر از همه به پیامبر را در دشت نبرد، با لب تشنه چاک چاک کردند. وقتی فکر این ماجرا را می کنم که خاندان علی (ع) و نوادگان پیامبر چگونه در این روز به دست کسانی که نام مسلمانی بر خود داشتند کشته و تاراج و به اسیری برده شدند، فکرش برایم سخت است. هر چه به فلسفه کربلا و ۷۲ شهید آن فکر می کنم باز هم برایم تازگی دارد. تصور همه چیز سخت است... فقط باید تصور کرد... در ذهنت تصویری بسازی که خانواده ات و عزیزترین کسانت در برابرت پرپر می شوند..... تاسوعا است و من هنوز در این بهت بزرگم و در فکر مردمانی که اینگونه با فرزند پیامبر رفتار کردند. تاریخ عراق را که می خوانم می بینم این کشور تازه متولد شده از آن روز روی خوش به خود ندید و انگار نفرین شده باشد...... کوفیان علی را در مسجد به شمشیر کشیدند و فرزندانش را نیز با لب تشنه در کربلا و این بود عهد و وفای عرب و این ایرانیان بودند که شیعه را پاس داشتند. این خون صدها سال است می جوشد و فریاد می کند.
اما روز گذشته. پنچ شنبه، هفتم مهران بود. هفتم معلم خوب من. هفتم دوست مهربان و دوست داشتنی ام. روز اول محرم به خاکش سپردیم تا در خانه ابدیش آرام بگیرد و ما در فراقش همچنان غمین باشیم. مهران در محرم به خاک سپرده شد و من در بهت همیشگی ام از آن روز تا حالا همچنان غرق در خود بودنم و در اندیشه چگونه بودن او و چگونه زیستنش. مهران در ماهی به خاک سپرده شد و مراسمش برگزار شد که مردم هم نوحه گویان و سینه زنان در عزای ۱۴۰۰ ساله ای در ماتمند. به مادرم گفتم برای مهران همیشه بعد از نمازت دعا کن و فاتحه بخوان. به خودم گفتم برایش قرآن بخوان و دعا کن و فاتحه بخوان. دعا کنیم که مهران با همان سادگی اش با همان مهربانی و لبخندش آرام باشد. در ماه محرم به یاد شهدای کربلا هر کس سینه ای می زند به یاد مهران هم باشد، چرا که او نیز فراموش نخواهد شد. برای ما نیز دعا کنید تا بتوانیم آموزش هایش را به کار گیریم و همچنان ادامه دهیم.
پی نوشت۱: سارا در مراسم هفت مهران که در انجمن صنفی روزنامه نگاران برگزار شد از مهران گفت و الحق خوب گفت و باز هم اشک مرا در آورد. سارا قول داده از روز یک شنبه به جمع ما در روزنامه بپیوندد. از همین جا به همکار خوبمان خوش آمد می گویم و امیدوارم با هم بتوانیم کارها را آنگونه که مهران می خواست و فکر می کرد پیش ببریم. ایمان یعنی این.
پی نوشت۲: مسیح مسابقه ای را در یاد و خاطره مهران برگزار کرده است که می توانید شرح مسابقه را اینجا بخوانید. باز هم به مسیح خسته نباشید و دست مریزاد می گویم و امیدوارم ما هم بتوانیم کمکی کنیم.




