تبليغاتX
در امتداد سکوت....

در امتداد سکوت....

گزارش يك روزنامه‌نگار

بالاخره بعد از مردم دو صفحه من در مورد ۳۰ تیر به زیور طبع آراسته شد و پس از کلی طعن و نفرین روز گذشته نخستین قسمت آن چاپ شد. قسمت اول را می توانید در اینجا بخوانید. در این ویژه نامه ابراهیم یزدی، علی دهقان ، سرگه بارسقیان و مجید یوسفی هم مطلب داشتند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 12:40  توسط کریم جعفری  | 

روز شنبه خبری را در روزنامه برای بچه ها خواندم با این موضوع که روزنامه الندوه که در شهر مکه منتشر می شد پس از نزدیک به شش دهه انتشار به دلیل مشکلات مالی دیگر منتشر نمی شود. کارگران فنی این روزنامه مدت سه ماه بود که حقوق دریافت نکرده بودند و با اعتصاب آنها روزنامه به تعطیلی کشیده شد. شب دوباره خبری خواندم مبنی بر اینکه عبدالله پادشاه سعودی مبلغ ده میلیون ریال عربستان ( هر دلار ۷۵/۳ ریال است ) از حساب خاصی به این روزنامه داده است تا به گفته ایاد بن امین مدنی وزیر فرهنگ و اطلاع رسانی این کشور روند اطلاع رسانی در کشور مختل نشود.... داشتم به این نکته فکر می کردم این خبر را فردا در بوق و کرنا خواهند گذاشت که در عربستان آزادی مطبوعات وجود دارد و آنگاه ما در ایران که الحمدولله ادعایمان آسمان را سوراخ می کند باید تنها حسرت تعطیلی روزنامه را بخوریم و فردا روزنامه های عرب تیتر بزنند که ایران مقام اول را در بستن روزنامه ها دارد...نمی گویم روزنامه های عرب آزادی عمل دارند و مستقل هستند اما هرچه باشد تعطیلی ندارند... همین روزنامه الندوه از فوریه سال ۱۹۵۸ منتشر می شود و کسی هم جلودارش نبوده.... این هم از ما و عرب ها.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 0:11  توسط کریم جعفری  | 

احمدی نژاد سفر یک روزه ای به دمشق داشته اند و از قضا در آنجا علاوه بر مقامات سوری با رهبران جنبش های فلسطینی و سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان هم دیدار کرده، دلیل این سفر چه بوده است... او گفته که تابستان گرم و پیروز بخشی خواهیم داشت.... معنی این حرف ها یعنی چه؟... آیا دوباره جنگی در پیش است؟ خدا خودش رحم کند.........!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 29 تیر1386ساعت 14:46  توسط کریم جعفری  | 

فعلا که داریم از عرب ها می خوریم و وزیر امور خارجه امان هم برای دلجویی از شیخ نیم وجبی بحرین - خدا بهش طول قد بده یه خورده از اون بابای بددهنش بلندتره- که بر جزیره منامه و محرق و ۳۱ جزیره کوچک دیگر  که برخی از آنها هنگام مد زیر آب می روند، حکومت می کند،  سفر کرد تا در برابر این کوتوله ها هم کم بیاریم. اول بحرین کل مساحتش ۵۷۰ کیلومتر مربع است که تقریبا یک سوم جزیره قشم می شود - قشم ۱۶۷۰ کیلومتر مربع است-و عددی نیستش که باید حاج منوچهر بدو بدو بره اونجا .دوم باید بگم دم حسین شریعتمداری گرم حسابی حال عرب رو گرفت تا اینقدر حرف مفت نزنند. .سوم آنکه از خجالت بی ادبی های، فحش ها و بدگویی های روزنامه ها و عده ای از وهابی ها و سلفی های بحرین به زودی در صفحه تاریخ روزنامه اعتماد ملی در خواهم آمد.  چهارم می خوام بدونم که یکی نیست به من بگه در مقابل این همه بیانیه و اعلامیه که در شب نشینی های این شیوخ شکم گنده که سالی دوازده ماه ادعای سه جزیره ایرانی دارند و می گویند مال برادران امارتی شان است- و تازگی ها خواستار آزادی اهواز!!! هم شده اند - چرا تا به حال ما سفیر آنها را احضار نکرده ایم؟؟؟ پنجم این احضار کردن تو سر وزارت امور خارجه بخوره چرا به روزنامه نویس ها مجال نمی دن یه خورده به پر و پای این حضرات بپیچن تا حالیشون بشه دنیا دست کیه. ششم و اما اون یه خبر. عربها دست بلندی در تحریف تاریخ و واقعیت ها دارند و از کوچکترین چیزی برای کوبین ایران و ایرانی استفاده می کنند. شبکه العربیه که معلومه مال کدوم وهابیه تو سایتش خبری رو منتشر کرده که ایرانی ها در حال گسترش دادن استعمال مواد مخدر در عراق هستند و این امر به خصوص در شهرهای زیارتی از جمله کربلا شدت بیشتری دارد. العربیه این خبر و به نقل از یک مقام  عراقی نقل کرده و خواننده ها براش ده ها کامنت هم گذاشته اند تا طبق معمول باز هم ایرانی ها و صفوی ها و عجم ها فحش بخورن. حالا می خواستم شبکه العالم این کار و می کرد و می گفت این کار عربستان بوده... بعد متوجه می شدید که چگونه جوراب سفیر ایران در ریاض بادبون می شد. به هر حال حمله عجیب و غریبی دارن علیه ایران انجام می دهند و الحمدولله سر حضرات وزارت امور خارجه هم زیر برف است.... آخه بابا جان تا کی باید.... شما هم یه جوابی بدید... تنها محکوم می کنیم کافی نیست... با اون بلایی که سر کاردار سفارت ایران در کویت در آوردند ما چکار کردیم؟؟؟؟ چه پاسخی خواستیم؟؟؟ تازه یه چیزی هم بدهکارمون کردن. اما وقتی یکی از کارکنان دون پایه کویتی دوتا پس گردنی تو تهران می خوره بدبخت علی جنتی سفیر ایران تو کویت نصف شبی باید از زیر پتو در بیاد و جواب کویتی ها رو بده.... به خدا این عربا چیزی بنام انسجام اسلامی و وحدت اسلامی حالیشون نیست، اگه می تونستن تا حالا ۱۰۰۰ بار خاک ایران و ایرانی را بر باد داده بودن. هر روز دارم روزنامه ها و سایتاشون و نگاهمی کنم و از بی کفایتی مسولان!!! کشور غصه می خورم، آخه تحمل هم حدی داره.... به هر کی می پرستین باور کنید حاضرن روزی صدبار موهای ایندیا سگ بوش و شونه کنن تا آمریکا به ایران حمله کنه.... شیخاشون همه تو کالج های نظامی سلطنتی انگلیس تربیت شده اند... همه اینها دست پرورده ملکه انگلیس هستن.... فتنه رو اونجا یاد گرفتن.. مار خوش خط و خال هستن.... مارگیر می خواد که خدا را شکر تو وزارت امور خارجه ما مارمولک گیر هم نداریم.... کم کم داره از خودم بدم می آد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 23:5  توسط کریم جعفری  | 

در گیر و دار خودم

سرانجام نقطه ای را پیدا می کنم

تا در خیال آن برای همیشه

با تو زندگی کنم....

هر چند نباشی....

در کنارم...

زیبای من..!!!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 23:21  توسط کریم جعفری  | 

خاورمیانه یا بهتر بگویم این کره خاکی روزگار عجیبی دارد. عجیب از این جهت که هیچ چیز جای خودش نیست. واقعا می گویم که هیچ چیز جای خودش نیست. یادداشت امروزم در روزنامه اعتماد ملی را لینک نمیدم بلکه همه اش را اینجا می آورم تا به یکی از این عجایب بپردازم. در مورد آمریکا، عراق و دخالت های عربستان در این کشور است. این دخالت علی رغم آن صورت می گیردکه آمریکایی ها شواهد محکمی بر آن دارند ولی چون برآنند تا از عربستان و نفت و پایگاه های نظامی آن در آینده استفاده کنند فعلا دندون رو جگر گذاشته اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 21:23  توسط کریم جعفری  | 

چندی پیش در روزنامه اعتماد ملی مطلبی چاپ شد تحت عنوان دکتری تاریخ. این مطلب را یکی از خوانندگان مطلب برای ما فرستاده بودند و من هم پس از مشورت با یکی از اساتید دانشگاه و با توجه به ارادتی که به آنها دارم نمی خواستم این مطلب را چاپ کنم، اما به دلیل آنکه روزنامه نگار نمی تواند برای خودش تصمیم بگیرد و واقعا در امتحان دکتری شهید بهشتی حق خوری شده بود تصمیم به چاپ آن گرفتم. در پی چاپ این مطلب آقایی با نام کوروش جعفری که نامش در میان دعوت شدگان بود مثل اینکه مطلب ما به تریش قبایش برخورده و هزار تا فحش نثار من کرده و این مطلب را در جواب مطلب چاپ شده روزنامه نوشته است. لازم به توضیح است که من در اردیبهشت ماه هم مطلبی در مورد آزمون دکتری چاپ کرده بودیم. به هر حال بعد از اینکه این مطلب به دست من رسید و خواستم آن را چاپ کنم در صدد تحقیق از نویسنده آن برآمدم که نیازی نمی بینم چیز زیادی در این مورد بنویسم. به هر حال یک نکته را می گویم و ان اینکه بر خلاف تعاریفی که از خودش داده از بیسوادترین دانشجویان رشته خودش بوده و پایان نامه اش را هم پول داده برایش نوشته اند. حتی آنهایی را هم که این کار را کرده اند می شناسم. به هر حال آمدیم ثواب کنیم کباب شدیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 12:50  توسط کریم جعفری  | 

بگذار تا لحظه هایم را بی تو بشمارم و خودم را تا نهانی ترین افقها برانم.. برانم و بدوانم این خیل سرگردان خاطراتم را که تا همیشه می خواهند بر من بتازند.... نه رویایی بالاتر از رفتن به بالا خانه اشک و نه دریایی که بخواهم با آن خودم را تا دوردست ترین افقها بکشانم... وقتی در خودت گم می شوی بهتر آن است کمی اندیشه کنی که اینجا کجاست و ما پی کدام اندیشه آمده ایم. خیالمان را باطل می کنیم و دوباره مانند معشوقه ای که دوبار طلاق داده ایم یا آن ازدواج می کنیم تا بر حسب عادت دوباره ترک بگوییم. هیچ وقت نمی توانم در این سکوت مرگبار خودم را تنها تر از باد و باران ببینم و بخواهم بر این اندیشه سرگردان زورآزمایی کنم. وقتی که راه می افتم و می روم... وقتی که هنگام رفتن می دوم و تا ابد ثانیه را می شمارم که کی این عقربه باز خواهد ایستاد...وقتی می خواهم در سرایش تازه یک ترانه آهنگ شوم و پیش از سرودن بارها آن را به آواز بلند بخوانم... وقتی تا افق های تنهایی با سرودی سرد گرمای تابستان را به فراموشی می سپارم و دوباره در خودم غرق می شوم..... وقتی که نمی دانم هایم را با بلندترین افکار انسانیم می سنجم و هنگامی که برای فرار از خودم رو به دیوارهای سیمانی شهر دود و دم کرده تهران می آورم برایم همه چیز قابل تحمل می شود. همه چیز حتی رفتن و ترک کردن و دل کندن از تمام دلبستگی هایم.....

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 22:8  توسط کریم جعفری  | 

این مطلب و برای مجله زمانه نوشتم. در مورد نفت شمال است. جریانی که در تاریخ معاصر ایران اهمیت فراوانی دارد و تقریبا ۵۰ سال ادامه یافت. بیشتر تکیه ام بر روی اسناد بوده است. به هر حال از آخرین مطالب چاپ شده در مجلات است. کل مطلب و می تونید اینجا بخونید.
+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 14:2  توسط کریم جعفری  | 

روز سه شنبه با آقای روح الله حسینیان رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی و مشاورسیاسی - امنیتی ریی جمهور مصاحبه کردم. هم موضوعش بماند و هم محتوایش۷ ولی انصافا مصاحبه خوبی شد. یکی از همین روزها به احتمال زیاد تو روزنامه با عکس اختصاصی اکو سالمی چاپ می شه. اما جهت خالی نبودن عریضه باید بگم من تو دوسالی که در مرکز اسناد کار کرده ام خیلی چیزها یاد گرفته ام. لااقل آنجا اندیشه واحدی اجرا می شود و کسی هم تا بحال از من نپرسیده که چرا در روزنامه اصلاح طلب اعتماد ملی کار می کنی و دبیر سرویش هم می شوی. به هر حال هر کاری تجربه خاص خودش را دارد. من هم تا زمانی کهنیاز بدانم و تشخیص بدهم نجا می مانم چون تمام همکارانم افراد تحصیل کرده ای هستند و افراد بسیار روشنی می باشند، آنها هر چند مثل من روحیه انتقادی ندارند ولی انصافا در برخی مواقف( بیشتر مواقع ) از بسیاری از روزنامه نگاران پر مدعا بهتر کار می کنند. خیلبی از آنها استاد دانشگاه هستند و بسیاری از افراد معروف امروز که نمی خواهم از آنها نام ببرم زمانی آنجا کار می کرده اند. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 22:12  توسط کریم جعفری  | 

اول اینکه حماس بالاخره به وعده اش وفا کرد و با فشار بر گروه شبه نظامی جیش الاسلام سران آن را مجبور کرد تا آلن جانستون خبرنگار بی بی سی را آزاد کنند. او که دست در دست اسماعیل هنیه نخست وزیر فلسطین در نوار غزه داشت به نظر سالم می رسید، البته خودش هم گفت که سالم است. به هر حال از آزادی او خوشحال شدم.

دوم اینکه سلمان رشدی نویسنده کتاب آیات شیطانی که به تازگی از ملکه انگلیس لقب سر گرفته چهارمین همسرش را که ۳۰ سال از خودش کوچکتر است را طلاق داده. رشدی تنها سه سال با بادما لاکشمی ۳۳ ساله زندگی کرده بود. این خانم مطلقه در کار فشن و تبلیغات بوده است. لازم به یاد آوری است که فساد اخلاقی رشدی به گونه ای بوده که تا کنون هیچ کدام از زنان وی حاضر نشده اند زندگی را با او ادامه دهند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 9:54  توسط کریم جعفری  | 

امروز ظهر هنگام مصاحبه با آقای روح الله حسینیان رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، دیدم دارد هم میهن می خواند و از نحوه خبرنویسی آن خوشش آمده و تعریف می کرد.... شب وقتی صغحه را بستم و داشتم می رفتم خانه خبری تمام بدنم را سرد کرد... هم میهن با دستور قاضی مرتضوی توقیف شد.... نمی دانم تازه عادت کرده بودم هنگام رد شدن از کنار روزنامه فروشی ها آنها را رنگین ببینم اما حالا چه باید کرد که فردا باید بدون هم میهن سر کرد... دکه ها ترسم که باز سیاه و سفید شود....؟؟؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 23:27  توسط کریم جعفری  | 

هفته گذشته یعنی چهارشنبه طبق قرار قبلی برای مصاحبه با ابواسامه عبدالمعطی راهی دفتر این جنبش در تهران شدم. با کمی تاخیر رسیدم چون آدرس را گم کرده بودم. به هر بدبختی بود دفتر را پیدا کردم و برای مصاحبه با آقای عبدالمعطی وارد دفترش شدم. سوال زیاد بود اما هم فرصت من کم و هم فرصت ایشان. به هر حال مصاحبه تمام شد و امروز در صفحه ۱۰ روزنامه اعتماد ملی چاپ شد. متن آن را می توانید اینجا بخوانید و تمام مصاحبه را هم در ادامه مطلب. 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 15:2  توسط کریم جعفری  | 

بهد از حدود سه ماهی با تلفن ساعت ۱۰ شبی محمد ولی زاده هوای دیار به سرم زد و سفری ۴۰ ساعته به بوشهر کردم. از این که خدا توفیق داد و پدر و مادرم را دیدم خوشحالم اما طبق معمول باز هم برادرم را ندیدم، او بندرعباس است و من تهران. به هرحال برگشتنی باز هم با محمد ولی زاده و محمد دادفر از دوستان خوبم هم سفر بودم. سفر کوتاه بود اما پر ثمر. 
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 18:12  توسط کریم جعفری  |