ادامه مطلب
ادامه مطلب
سنگین بود آنقدر که گفتنش برایم آسان نیست.
استاد آتشی را متاسفانه برعکس دیگر شاعران ایران دیر شناختم و این هم تقصیر من نبود چرا که نه در کتاب های درسی از او نامی دیده بودم و نه کسی بود که از او برایم بخواند و یا مانند دیگر شاعران معاصر مانند نیما و اخوان و مشیری و شاملو و..... سر و صدایی از وی شنیده باشم. استاد آتشی را اول بار فکر کنم در سال 1375 بود که شناختم و آن هم با شعری که یکی از مهمانان عمویم برایم خواند... نمی دانم چگونه به دلم نشست و چگونه می توانستم باور کنم که آری من هم یک هم شهری دارم که این گونه شعر می گوید.. شاید شعر عبدوی جت بود و گل کردن هشت گل سرخ نارفیقان بر سینه وی ....
ادامه مطلب
ادامه مطلب
چون که امروز وبلاگم را آپ کرده بودم و مطمئنم مطلبی که فردا تو روزنامه منتشر می شه اونقدر داغ است که باز هم بخوام اون و تو وبلاگم بذارم نمی خواستم دوباره نویسی کنم؛ اما اینقدر دو تا مطلب باحال که یکیش مال دیروز بود و یکی دیگش مال امروز و هر دوتاشون هم از روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن رو ديده بودم دلم نيومد اونها را اينجا نذارم.
ادامه مطلب
سفر بشار اسد رئيسجمهور سوريه به مصر كه قرار بود اواخر هفته گذشته انجام گيرد، بنا به دلايلي نامشخص لغو شد و ظاهرا نتوانسته بر سر رايزنيهاي ديپلماتيك گسترده اعراب مانعي ايجاد كند. حسنيمبارك رئيسجمهور مصر كه اميدوار بود در جريان اين سفر و در شرايط بحراني منطقه رايزني گستردهاي با همتاي سوري خود انجام دهد، نتوانست منتظر سفر آينده بشار اسد بماند و بهناچار عمر سليمان رئيس دستگاه اطلاعاتي مصر و از نزديكان و متحدين خود را به دمشق فرستاد تا نامه محرمانهاي را به وي تحويل دهد.
ادامه مطلب
بعد از ظهر در حالی که داشتم خبر می نوشتم همراهم زنگ زد شماره بوشهر بود زیاد دقت نکردم که کی تماس گرفته به جواب دادم دیدم مسلم روئین پشت خطه. تعجب کردم چون که دو سه شب پیش بود که بهش زنگ زدم و کلی باهاش حرف زده بودم به خصوص اخرین مسایل استان را باهاش در میان گذاشته بودم..... حدس زدم اتفاقی افتاده است... تا که گفتم چه شده گفت فهمیدی سفیر را تعطیل کرده اند و حسین و علی پورمند را هم گرفته اند و در بازداشت هستند؟ شاخم داشت در می آمد وقتی چند شب قبل با مسلم صحبت می کردم می گفت سفیر همچنان منتشر می شود... ولی هنوز حتا چهار شب هم نشده که مهر تعطیلی بر پیکر سفیر دشتستان که تنها یک سال از آغاز انتشار آن می گذشت خورد تا نشریه های استانی هم بی نصیب از تعطیلی نباشند.
باید بگم من حسین روئین که سر دبیر سفیر دشتستان بود را از دوران کارشناسی می شناسم.. اول با برادرش مسلم آشنا شدم که در دانشگاه شیراز حقوق می خواند و سپس به واسطه مسلم حسین روئین را هم شناختم که تنها در ایمان و پایبندی به معتقدات پاک بود بلکه در ثبات عقیده و در اندیشه مبارزه نیز استوار بود... چند وقت پیش وقتی سفیر را برایم می فرستاد مطلبی ازش دیدم به عنوان زندگی یک شورشی. در مطلبش که داستان زند گی اش بود عکسی گذاشته بود که سوار بر موتور گازی خودش به سمت مدرسه می رفت در کبشن عکس نوشته بود تمام دارایی یک شورشی.
حسین از آنجا خودش را شورشی می خواند که آبش با عده ای در زادگاهش برازجان هیچ وقت در یک جوب نمی رفت و همیشه با آنها مخالفت داشت به طوری که بارها او را تهدید کرده بودند و بارها هم به مراکز مختلف خواسته بودنش. به هر حال تب تعطیلی روزنامه ها و نشریات به شهرستان ها هم رسیده فقط امیدوارم حسین روئین زودتر از زندان آزاد شود چرا که شاگردانش در مدرسه ارشاد بوشهر به شدت منتظرش هستند.
روزنا هم این خبر را به محض شنیدن آن منتشر کرد.
نمي خواستم بنويسم... اصلا قصد نداشتم از اين فصل دوباره نويسي كنم.... نمي دانم چه شد واقعا نمي دانم خودم هم گيج شده ام شايد در اين مدتي كه از فصل زرد مي گذرد خودم را چنان مهيا كرده بودم كه در اين وادي گام نگذارم ..... اما چكنم..؟؟؟ مثل اينكه بايد بنويسم بايد بنويسم تا كمي آرام شوم و گرنه امكان ندارد اين فصل زرد دست از سر من بردارد .. شايد همين چند روز قبل بود كه داشتم داشته هايم را از پاييز مي خواندم از تعريف هايي كه از خزان كرده بودم تمام وجودم مي لرزيد انگار نه انگار در اين روزگار خوب به كام مردمان زميني .............
ادامه مطلب
ادامه مطلب
عراق چنان در ميانه آشوب و هرج و مرج دست و پا ميزند كه ظاهرا راهي براي سياستمداران عراقي باقي نمانده است مگر اينكه وضعيت اضطراري را براي چندمين بار متوالي در سرتاسر اين كشور تمديد كنند. هرچند اين وضعيت اضطراري هم در شرايطي كه هر روز در گوشه و كنار عراق انبوه حملات تروريستي جان نيروهاي انتظامي و نظاميعراقي و اشغالگران را گرفته و همزمان تعداد بيشماري از شهروندان غيرنظاميعراقي را هم به كام مرگ ميكشاند، فاقد هر نوع كارايي است.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
مطلب روز گذشته ام درباره استاد بود. استادی که عمری با صدای گرمش زندگی کرده و می کنم. می خواستم یادآوری کنم استاد شصت و شش ساله شدند و هنوز هم صدای گرمش نوازشگر گوشهای عاشق است. استاد محمدرضا شجریان کسی که عمری را با صدای گرمش به سر بردم هنوز هم گرم می خواند.صدایش گرم و نفسش پر دم باد.
به هر حال ما روزنامه نگاران كه شانس چنداني براي خبر توليدي اصل نداريم مجبوريم به اخبار آنها تكيه كنيم و خوب و بد آن را خودمان تشخيص بديم..........

