از سه شنبه صبح که در سایت روزنا خبرهای روزنامه را خواندم، منتظر حادثه ای بودم. نوشته بی ویرایش این روز از همان ابتدا بو می داد و معلوم بود که خبر از چه قرار است و باید به کدام سو رفت. روزنامه ها معمولا در ایران بسیار نامه دریافت می کنند که خیلی از آنها مهر محرمانه دارد و معمولا هم صدایش در نمی آید. نامه هایی که در آن به خاطر چاپ فلان خبر و درج بهمان گزارش و یادداشت آقای... مورد بازخواست قرار گرفته ای. به گونه ای تو را در قوطی می کنند و در سه کنج قرار می دهند که نگو و نپرس. در این میان ما خبرنگار جماعت به خودسانسوری روی می آوریم و به ناچار فکرمان را هم تغییر می دهیم تا شاید بتوانیم روزنامه را نگه داریم. در این چند سال اگر خوب توجه کرده باشید می بینید که روزنامه های اصلاح طلب را تنها به بهانه چاپ مطلبی بسته اند و صدها جوان این مملکت را از نان خوردن در ممکلت خودشان بازداشته اند که در این میان بسیاری از آنها راهی اروپا و آمریکا شده و امروز دارند به رادیو فردا، بی بی سی و آمریکا و ... خدمت می کنند. این از عاقبت روزنامه ها در ایران است.
اما در مورد حادثه تازه. روزنامه ما داشت کار خودش را ادامه می داد و هر چند مطمئن هستم نسبت به قبل ضعیف تر شده ایم اما داشتیم کج دار و مریز ادامه می دادیم. یا به عبارت بهتر لنگ لنگان قدم بر می داشتیم. اما تا حالا نشده که ما به خاطر مطالب بچه ها در تحریریه مورد بازخواست قرار بگیریم و اینگونه در سه کنج قرار بیفتیم. همیشه به نوعی از این دست ماجراها خود رها می کرده ایم. الحمدالله داروغه مطبوعات، همان روزنامه فخیمه کیهان هر روز ما را حلاجی می کند و بعد جوابیه بچه را هم چاپ نمی کند، اما دولت هم جای خود دارد. آقای منتجب نیا قائم مقام حزب اعتمادملی هستند و چندماهی هم هست که گذرشان بیش از پیش به روزنامه باز شده است و اینجاست که باید بیشتر با نکاتی که ما در مورد روزنامه برایش توضیح می دادیم، آشنا شده باشد و از این رو در این مورد احتیاط کند، اما چه باید کرد درست در برهه ای که ما باید بیش از اینها احتیاط می کردیم و روزنامه را نگه می داشتیم، این نوشته را در روزنامه چاپ کرد. نمی خواهم درون روزنامه را گزارش دهم و این کار هم وظیفه من نیست. اما نکته ای بسیار برایم جالب است و آن هم چاپ مطلب درست در روزی که قرار بود آقای حق شناس به همراه آقای کروبی راهی سفر عربستان شود و نتواند مطالب روز سه شنبه را پیش از چاپ بخواند. پیش از این نوشتم که ما دچار خودسانسوری شده ایم ولی گاهی اوقات هم مدیر مسئول نکاتی را که از دست ما در رفته باشد را می گیرد.. اما نمی دانم چرا در روزی که مدیر مسئول نبود همه کور شده بودند و مطلب به این گندگی را ندیدند؟ من برای آقای حق شناس احترام بسیاری قایل هستم - نه از این رو که همشهری ماست- سعه صدری که این انسان دارد بی نظیر است و هرگاه بخواهی می توانی ببینیش و با او صحبت کنی... اینکه دادگاه برای او حکم جلب صادر کرده راه به کجا می برد؟ آیا باید با شخصی که در همه صحنه های انقلاب و ایران حضور داشته اینگونه رفتار شود؟ سخنگوی حزب اعتماد ملی آن را نظر شخصی آقای منتجب نیا می داند، آقای منتجب از چاپ آن ابراز بی اطلاعی می کند؟؟!!!... سایت ها و روزنامه های طرفدار دولت هم در این مورد کم و کسری نگذاشته اند. حال سوال من این است هدف از چاپ این مطلب چه بود؟ در حالی که روزنامه ما به شدت تحت فشار بود و در کمین آن بودند تا آن را تعطیل کنند؟ همه از من می پرسند روزنامه شما تعطیل می شود؟ و من در پاسخ آنها باید بگویم اگر تعطیل نشود دستکم مدیر مسئول آن را عوض می کنند تا به این ترتیب دل بعضی ها خنک شود...