تبليغاتX
در امتداد سکوت....

در امتداد سکوت....

گزارش يك روزنامه‌نگار

از سه شنبه صبح که در سایت روزنا خبرهای روزنامه را خواندم، منتظر حادثه ای بودم. نوشته بی ویرایش این روز از همان ابتدا بو می داد و معلوم بود که خبر از چه قرار است و باید به کدام سو رفت. روزنامه ها معمولا در ایران بسیار نامه دریافت می کنند که خیلی از آنها مهر محرمانه دارد و معمولا هم صدایش در نمی آید. نامه هایی که در آن به خاطر چاپ فلان خبر و درج بهمان گزارش و یادداشت آقای... مورد بازخواست قرار گرفته ای. به گونه ای تو را در قوطی می کنند و در سه کنج قرار می دهند که نگو و نپرس. در این میان ما خبرنگار جماعت به خودسانسوری روی می آوریم و به ناچار فکرمان را هم تغییر می دهیم تا شاید بتوانیم روزنامه را نگه داریم. در این چند سال اگر خوب توجه کرده باشید می بینید که روزنامه های اصلاح طلب را تنها به بهانه چاپ مطلبی بسته اند و صدها جوان این مملکت را از نان خوردن در ممکلت خودشان بازداشته اند که در این میان بسیاری از آنها راهی اروپا و آمریکا شده و امروز دارند به رادیو فردا، بی بی سی و آمریکا و ... خدمت می کنند. این از عاقبت روزنامه ها در ایران است.

اما در مورد حادثه تازه. روزنامه ما داشت کار خودش را ادامه می داد و هر چند مطمئن هستم نسبت به قبل ضعیف تر شده ایم اما داشتیم کج دار و مریز ادامه می دادیم. یا به عبارت بهتر لنگ لنگان قدم بر می داشتیم. اما تا حالا نشده که ما به خاطر مطالب بچه ها در تحریریه مورد بازخواست قرار بگیریم و اینگونه در سه کنج قرار بیفتیم. همیشه به نوعی از این دست ماجراها خود رها می کرده ایم. الحمدالله داروغه مطبوعات، همان روزنامه فخیمه کیهان هر روز ما را حلاجی می کند و بعد جوابیه بچه را هم چاپ نمی کند، اما دولت هم جای خود دارد. آقای منتجب نیا قائم مقام حزب اعتمادملی هستند و چندماهی هم هست که گذرشان بیش از پیش به روزنامه باز شده است و اینجاست که باید بیشتر با نکاتی که ما در مورد روزنامه برایش توضیح می دادیم، آشنا شده باشد و از این رو در این مورد احتیاط کند، اما چه باید کرد درست در برهه ای که ما باید بیش از اینها احتیاط می کردیم و روزنامه را نگه می داشتیم، این نوشته را در روزنامه چاپ کرد. نمی خواهم درون روزنامه را گزارش دهم و این کار هم وظیفه من نیست. اما نکته ای بسیار برایم جالب است و آن هم چاپ مطلب درست در روزی که قرار بود آقای حق شناس به همراه آقای کروبی راهی سفر عربستان شود و نتواند مطالب روز سه شنبه را پیش از چاپ بخواند. پیش از این نوشتم که ما دچار خودسانسوری شده ایم ولی گاهی اوقات هم مدیر مسئول نکاتی را که از دست ما در رفته باشد را می گیرد.. اما نمی دانم چرا در روزی که مدیر مسئول نبود همه کور شده بودند و مطلب به این گندگی را ندیدند؟ من برای آقای حق شناس احترام بسیاری قایل هستم - نه از این رو که همشهری ماست- سعه صدری که این انسان دارد بی نظیر است و هرگاه بخواهی می توانی ببینیش و با او صحبت کنی... اینکه دادگاه برای او حکم جلب صادر کرده راه به کجا می برد؟ آیا باید با شخصی که در همه صحنه های انقلاب و ایران حضور داشته اینگونه رفتار شود؟ سخنگوی حزب اعتماد ملی آن را نظر شخصی آقای منتجب نیا می داند، آقای منتجب از چاپ آن ابراز بی اطلاعی می کند؟؟!!!... سایت ها و روزنامه های طرفدار دولت هم در این مورد کم و کسری نگذاشته اند. حال سوال من این است هدف از چاپ این مطلب چه بود؟ در حالی که روزنامه ما به شدت تحت فشار بود و در کمین آن بودند تا آن را تعطیل کنند؟ همه از من می پرسند روزنامه شما تعطیل می شود؟ و من در پاسخ آنها باید بگویم اگر تعطیل نشود دستکم مدیر مسئول آن را عوض می کنند تا به این ترتیب دل بعضی ها خنک شود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 22:20  توسط کریم جعفری  | 

و اینگونه تمام می شوم، در میان حسرت رفتن و اندیشه ماندن قد می کشیم... تلخ است اما باید پذیرفت و چون ناچارم، باید بپذیرم و چون هستم این اندیشه را به دنبال می کشم.... اکنون وقتی برای هیچ است.... هیچ و ....!!! نمی دانم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 12:59  توسط کریم جعفری  | 

امروز یادداشتی را در مورد عراق در روزنامه نوشتم که بیشتر حول این موضوع بود که دولت نوری مالکی نمی تواند چندان در طرح امنیتی اش موفق باشد و دلیل آن هم به مشکلات پیش روی وی بر می گردد. این مشکلات در این خلاصه شده که احزاب سیاسی مسلح با عشایر مسلح متحد شده اند و حالا مالکی بارش را با کدام خر بکشد دیگر باید از جورج بوش بپرسد... به هر حال آنچه به نظر می رسد این است که عراقی ها با بازگشت خونین تروریست ها روزگار سختی را پیش روی دارند و مالکی و همراهانش باید در این سیاست تجدید نظر کنند.به نظر می رسد با افزایش تنش های داخلی در عراق این کشور در امضای پیمان امنیتی با آمریکا در سه کنج قرار گیرد و از این رو هم می توان گفت دولت عراق تحت فشار بسیار شدیدی است. مالکی هر چند آدم سیاستمداری است و نشان داده اراده لازم را برای اداره عراق دارد اما او هم برخی مواقع دچار مصلحت گرایی شده که این مهم کار دستش می دهد. یادداشتم را می توانید در اینجا و یا ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 15:23  توسط کریم جعفری  | 

پیش از این و هنگامی که حاج رضوان - عماد مغنیه - در سوریه ترور شد و به شهادت رسید مطالبی را در مورد او در روزنامه و این وبلاگ نوشتم. او را به خاطر تمام خوبی هایش دوست داشتم - نه اینکه او یک مسلمان شیعه بود، امروز همه ما چه گوارا را دوست داریم فقط به خاطر شیوه مبارزه اش - من هم حاج رضوان را به همین خاطر دوست داشتم - جنبه های بعدیش بماند پیش خودم-. بیش از چهار ماه از ترور این فرمانده ارشد حزب الله می گذرد و من همان روزها مطلبی را ترجمه کردم که اول می خواستم آن را در روزنامه چاپ کنم ولی بعدا پشیمان شده و آن را به مجله زمانه دادم. این مقاله در اسفندماه ترجمه شد، آن را از سایت خبری ایلاف که فیلتره برداشتم و با علاقه هم ترجمه کردم. مصاحبه ای است با یوسف شرقاوی از کارشناسان نظامی فلسطینی که سال ها در لبنان حضور داشته و عضو فتح هم بوده است. مصاحبه خوبی بود و من هم به اندازه توانم آن را ترجمه کردم. به هر حال امیدوارم خوب از آب در آمده باشد. اصل مطلب را می توانید در اینجا بخوانید و یا در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 18:31  توسط کریم جعفری  | 

تابستان شروع شده است... گرمایش را می شود از همین الآن حس کرد و در عمق واژه های گرمش غوطه ور شد... تابستان شروع شده است، آفتاب با تمام وجود بر سرت می تابد و تو را با خودش تا آخرین گام های بلند با هم بودن می برد. در این میان من می مانم و خاطراتی که در تابستان تمام می شوند خاطراتی که گاهی برای تلنگر زدن به ذهنم خودشان را در برابر دیدگانم به رژه وادار می کنند... تابستان شروع شد تا روزها هم از نفس بیفتند و شب ها را اندکی درک کنند. ساعت هاست که با خودم خلوت کرده ام و روزهای رفته را می شمارم.. روزهایی که در آن می توان حسی غریب را درک کرد و آنگاه... نه، بگذار ننویسم آه تا یکبار دیگر سجع به سراغم نیاید... پاییز در راه است.... دارد می آید و چه بشکوه و مطنطن... دارد می آید و خورشید در برابر سر فرود می آورد... - دارم عجله به عمرم می کنم!!- نمی دانم ها در این فصل هم ادامه دارند و می دانم در فصل های بعد نیز چنین خواهند بود.. حسی که مرا با خودش تا بیکرانه ها می برد و تا پشت خانه های کاگلی روستا - که البته امروز دیگر نمی توان سراغی چندان از آنها گرفت، زمانی مادر بزرگم یکی از آنها را داشت!!! - غروب سرخ خورشید را تماشا کنم... دشت در بیکرانه هایش گستره شده و نشانی از افق نمی بینی و خودت هستی و نسیمی که از فراخ نای برج اسد تو را با نمی گرم نوازش می کند.... خرما پزان هم خواهد و آمد و من باز هم نخواهم بود تا ببینم که نخل ها زرد و سرخ شده اند و سبزی باخته اند... - هیچ وقت بهار را دوست نداشته ام - و این هم گذشت و داستان ها ادامه دارد و من می مانم و تو - که نمی دانم تا کی می مانی - و گرمایی که همچنان در وجود تابستان نهفته است. تو می دانی که چه می گویم و من می دانم که تو کی خواهی رفت... دنبال گم شده ای هستم و خودم را امتحان می کنم... ۳۰ سال است رد می شوم و تو امتحان می گیری و من رد می شوم و تو اصرار داری که قبول شوم و من در برابر تجدیدی ها می مانم و ریاضات یقه ام را می چسپد و چه کنم که در محاسبه زمان همیشه اشتباه کرده ام.... آخر کلاسی ها همیشه همینطورند... جایی برای در خود بودن می خواهند و اندیشه ای که بتوانند با آن خودشان را رنگ کنند... و تو چه اصراری داری تا در این گرما باز هم امتحان بگیری؟؟؟ نمی دانی تابستان است و شوق آمدن پاییز دارم؟ بگذار با هم قدم بزنیم.. تا اینجا با هم آمده ایم بقیه اش را هم مردی کن و تنهایم نگذار هر چند می دانم که پایم لنگ است، ۳۰ سال است که یاری می کنی و باز هم ادامه بده... دستم بگیر... دستم بگیر و با خودت ببر... روزگار تو را می گویم که هیچ گاه اندکی تحمل ایستادن نداشته ای و همیشه در حال رفتن بوده ای.... زمان که می گذرد دیگر چیزی برای از دست دادن نداری... تابستان است.

پی نوشت: روزگار یک نقطه بیشتر ندارد و اینگونه دارد همه را بازی می دهد، اگر به اندازه شپش نقطه داشت چه می کرد!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 23:32  توسط کریم جعفری  | 

از امروز صبح در نوار غزه آتش بس برقرار شده است، آتش بسی که بسیاری آن را شکننده توصیف کرده و بر این باورند که حداکثر دو سه روز پس از برپایی آتش بس باید منتظر شروع دوباره حملات اسراییل از یک طرف و شلیک موشک های فلسطینی ها از جانب دیگر بود. غزه یک سال است به وسیله حماس کنترل می شود و این باریکه با وجو فشارهای گوناگون خارجی و محاصره ای که بر آن روا داشته اند، همچنان مقاوم ایستاده است. مدیریت بدون فساد حماس و قدرت بازدارندگی که رزمندگان فلسطینی از خود برجا گذاشتند این نکته را ثابت کرد که یهودی از خون می ترسد، یک سیلی به او بزن تا صد سال کینه برمی دارد، اما چنان فرار می کند که نگه داشتنش سخت است. به هر حال از امروز آتش بس برقرار شده و قرار است دو طرف هم به آن پایبند باشند. محمود عباس هم گفته که برای آشتی با حماس به زودی راهی غزه خواهد شد و این هم یعنی پیروزی حماس. به هر حال مقاومت تنها راه است، لبنان را مقاومت آزاد کرد و امروز هم در فلسطین محمود عباسی که پای میز مذاکره نشسته بود دست خالی بازگشت و حماسی که مقاومت کرده بود، اسراییل را مجبور به نشستن پای میز مذاکره و پذیرفتن آتش بس کرد. حال شاید برخی بگویند به چه بهایی؟ روس ها در جنگ دوم جهانی ۲۰ میلیون کشته دادند تا آلمان را شکست دهند، حالا فلسطینی ها هم باید کشته دهند تا سرزمینشان آزاد شود.. وعده های بوش هم توخالی از آب در آمده و تشکیل کشور فلسطینی فعلا تو خوابه و همه چیز هم بر آبه... یادداشت امروزم در روزنامه اعتماد ملی در مورد آتش بس حماس و اسراییل را می توانید در اینجا و یا در ادامه مطلب. بخوانید.....

پی نوشت۱: سرمقاله امروز روزنامه القدس العربی که عبدالباری عطوان نوشته بسیار جالب است.. اگه عربی می دونید بخونید.... نوشته عرب ها هم ترسو هستند، هم غافلند و هم....

پی نوشت۲: یادداشت این آدم باسواد!!! باشعور و عرب دوست!! عاقل و فهمیده که سردبیر الشرق الاوسط هست را هم می توانید در اینجا بخوانید... واقعا آدم عارش می آید که به این بگوید آدم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 9:4  توسط کریم جعفری  | 

اول از بازگشتم بگم. روز یکشنبه ۱۹ خردادماه از ایلام به تهران پرواز داشتم که پس از رسیدن به فرودگاه متوجه شدم که داستان تا کامل شدنش هنوز باید ادامه داشته باشد. هوا بار دیگر غبارآلود بود و گرد وخاک ایلام را در بر گرفت. به فرودگاه که رسیدیم گفتند پرواز لغو شده..!! مثل اینکه هواپیما آمده بود بالای فرودگاه و نتوانسته بود بنشیند و دوباره سر خر را کج کرده بود و در فرودگاه کرمانشاه نشسته بود. من هم بلیطم را کنسل کرده و امدم به ترمینال و راه کرمانشاه را با استفاده از سواری در پیش گرفتم. ۲:۳۰ دقیقه راه ۱۸۰ کیلومتری ایلام - کرمانشاه را با گذر از گردنه های صعب العبور و زیبای زاگرس طی کردیم تا به بزرگ ترین شهر غرب کشور رسیدیم. به سراغ شرکت هواپیمایی رفتم که می گفت جا نداریم و باید به خود فرودگاه بروی... با یکی از دوستانم که قرار گذاشته بودیم به فرودگاه رفتیم که دیدیم برعکس همه جا این فرودگاه لیست انتظار هم ندارد و جناب استاندار هم جا گیرشان نیامده تا به ترهان بیایند... نتیجه آنکه ظهر رفتم خانه همان دوست خوب و با هم از دوران دانشگاه گفتیم تا اینکه ساعت ۶ به ترمینا چندان تغییر نکرده کرمانشاه آمدم و با اتوبوس ساعت هفت به سمت تهران راه افتادم. یک اتوبوس بی ۷ آر مدل ۱۳۷۴!!! به زور راه می رفت و ساعت ۴:۳۰ صبح ما را در ترمینال غرب پیاده کرد. این داستان برگشتم بود که دمار از روزگارم درآورد.

اما در ایلام، این شهر کوچک قدیمی و پر اهمیت غرب کشور که حماسه هایی دور و دراز در خود دارد و مردمانش همه با صفا هستند در این چند روز ی که آنجا بودم، علی رغم خشکسالی باز هم جلوه ای برای دیدن داشت. با دوستان خوبم تا آنجا که توانستیم در گوشه و کنار آن گردش کردیم و تا جایی که توانستیم از طبیعت آن بهره بردیم. در ادامه می توانید چند عکس که به یادگار از این سفر گرفته ام را ببینید. در پست های بعد عکس های بیشتری می گذارم..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 13:36  توسط کریم جعفری  | 

مطلب بلندی را در مورد سفرم به ایلام نوشتم که به دلیل خرابی اینترنت همه اش پرید.... کلی باهاش زحمت کشیده بودم در فرصت بعدی باز هم خواهم نوشت.....
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 19:14  توسط کریم جعفری  | 

تو این تعطیلات به من جنوبی و البته تنها در تهران خیلی سخت می گذره و به همین علت از فروردین که تقویم سال ۱۳۸۷ را دیدم تصمیم گرفتم به یه مسافرت برم و البته این مسافرت به بوشهر نباید باشه. اردیبهشت ماه یه جورایی جور شد و چهار روزی رفتم چابهار و الآن هم برای دیدن دوستانم آمدم ایلام. این استان کوچک مرزی غرب کشور که نامی بلند با خود دارد و تاریخی ۶۰۰۰ ساله را با خود یدک می کشد. اما این استان علاوه بر اینکه محروم است از چند بابت دیگه هم واقعا بهش ظلم شده. دو هفته قبل رفتم بلیط هواپیما بگیرم که گفتند روز سه شنبه نلیط نداریم و ماندم که چرا؟ که این رو بعدا فهمیدم که هواپیمایی که به ایلام می رود از این هواپیما ملخی های متعلق به شرکت هواپیمایی آسمان است که تنها ۷۰ مسافر جابجا می کند. روز چهارشنبه صبح به هر فلاکتی بود خودم را به فرودگاه رساندم - آژانس سر کوچه امان ماشین نداشت و یه ماشینش هم چرخش در رفته بود - که گفتند پرواز تاخیر دارد و به علت گرد و خاک باید یه دو ساعتی معطل بشید. من هم کتاب شیطان بزرگ و شیطان کوچک نوشته الیعزر تسفریر رو درآوردم و خواندم تا حدود ساعت ۷:۳۰ که گفتند ایلامی ها سوار اتوبوس شوند - پرواز ساعت ۵: ۴۵ بود - .... سوار اتوبوس شدیم و رفتیم و رفتیم و رفتیم - پروازهای آسمان هنوز در ترمینال ۴ انجام می شه اما ما برای سوار شدن از ترمینال ۲ هم گذشتیم، از سوله های تعمیراتی هما و آسمان یکی دو شرکت دیگه هم رد شدیم  - تا بالاخره به محبوب رسیدیم. یه هواپیمای ای تی آر ۷۲ که مدل توسعه یافته ای تی آر ۴۲ بود. به هر حال سوار شدیم و بعد از کلی هن و هن کردن به سمت باند راندیم. من فکر می کردم طبق معمول برای پرواز باید به باند همیشگی برویم که دیدم خلبان سر خر را کج کرد و رفت به سمت باند پایگاه شکاری!!! یه هواپیمای آنتونف سپاه داشت خودش را آماده پرواز می کرد. پس از پرواز این هواپیمای نظامی خوشگل بود که ما هم برای کامل شدن این داستان وارد باند نظامی شدیم و از آنجا پریدیم. سفر تا ایلام ۱:۳۰ دقیق طول کشید، البته از نظر ایمنی و قدرت مانور هواپیماهای ملخی از هواپیماهای جت امن تر هستند و تنها ایراشان در سرو صدای زیادشان است. به هرحال نمردیم و با هواپیمای ملخی هم پریدیم. فرودگاه ایلام هم یه فرودگاه تازه تاسیس کوچک است که به نظر می رسه مردم اون بیشتر از اینها لیاقت دارن که هواپیمای سریع تر و البته بزرگ تری برای پرواز داشته باشند. تا شنبه ایلام می مانم و برای مسافرت به شهرهای دیگر ایلام با دوستان خوبم برنامه ریختیم.

پی نوشت ۱: هر جای ایران ارزش یک بار دیدن را دارد. تقریبا بیشتر ایران را رفتم و دیدم و البته تا دیدن آنچنانی باید اندکی تامل و تحمل کرد.

پی نوشت ۲: می گن بعضی حرف ها را توی قوطی عطار هم نمی تونی پیدا کنی، اینجا را بخونید تا یکی از این حرف های اینچنین را پیدا کنید، یا زن بگیرید یا اینکه تصفیه حساب کنید...!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 12:9  توسط کریم جعفری  | 

در وبلاگ در امتداد سکوت تا حالا نزدیک به ۴۴۰ ست وجود دارد که در زمینه های متفاوتی نوشته شده است. این پستها که به دلیل شغل من یعنی روزنامه نگاری معمولا دارای وجهه بیشتری در امور سیاسی به خصوص مسایل خاورمیانه است می توان عنوان بیشتری را یافت. موقعیت شغلی ام ایجاب می کند بیش از دیگران در مورد کشورهای عربی بخوانم و بنویسم و سعی کنم آنها را از دریچه ای که خودشان تصویر می کنند معرفی و نقد کنم. در این مورد هم همیشه فحش هایی خورده ام و مشکلات چندی هم برایم به وجود آورده اند اما هیچ گاه به خاطر ایران از رو نرفته ام و نوشته ام. در این مورد برخی از افراد ناآشنا و تقریبا می توانم بگویم - کم عقل - در کامنت آزاد مطالب حرف هایی می نویسند که در قوطی هیچ عطاری یافت نمی شود. بارها هم نوشته ام که من کشورم یعنی ایران با تمام طول و عرض جغرافیایی اش برایم مهمتر از بوشهری است که در آن به دنیا آمده ام و هیچ چیز را با ایران و مردم آن عوض نخواهم کرد. اما این ایران در درون خود چند فاکتور هم دارد که مهمترین این فاکتور که آن را مانند زبان فارسی متمایز کرده، مذهب تشیع است؛ بنابراین کسی حق ندارد به عقاید مردم ایران یا همان اسلام و تشیع هم توهین کند در عین اینکه بر این باورم که باورهای مذهبی امری فردی است و به کسی هم ربطی ندارد که کی نماز می خواند و کی روزه می گیرد و ... کسی در قبر کسی نمی خوابد. با این توصیفات است که در رصدهای روزانه ام از مطبوعات عرب گوشه های از غرض ورزی های آنها را می نویسم. این مطبوعات که به حساب قشر فهمیده عرب در آن کار می کنند در مطالب خود که بیشتر ناشی از حسادت و فقر و ضعف و ناتوانی آنها در برابر ایران است مطالبی را می نویسند که واقعا باید به که گفت... طارق حمید سردبیر روزنامه الشرق الاوسط که در لندن نشسته و با پول خاندان سعودی می نویسد یکی از این افراد است. او در سی سرمقاله گذشته خود تنها ایران و شیعه و حزب الله را نشانه رفته و به هر بهانه ای سعی می کند نام ایران را ذکر کرده و از ایران انتقاد کند. حالا اگر انتقاد سازنده باشد مشکلی نیست، اما متاسفانه این روزنامه به حساب حرفه ای شده محمل عده ای عقده ای که سر هر موضوعی به ایران و شیعه گیر می دهند. نوشته امروز طارق حمید هم از همین دست نوشته هاست. او که چند هفته ای است حس نوشتنش گل کرده در نوشته امروزش به بهانه مصاحبه ایاد علاوی آمریکایی بی اصل و نسب که خواستار مذاکره اعراب با ایران شده بود نوشته: بله ایران کشور یزرگ و قدرتمندی نیست و اهداف و برنامه هایش هم محدود است و می شود با مذاکرده سرش را زیر آب کرد.... اگر ایران کشور بزرگی نیست چرا تمام عرب ها روی هم کرده و قصد به زیر کشیدنش را دارید، اگر ایران بزرگ نیست چرا دارد پنجه به پنجه آمریکا در عراق و افغانستان می اندازد و افغان شما هم از رفتار ایران - خوب یا بد - درآمده، اصلا اگر ایران قدرتی نبود چگونه در لبنان پشت شما را ماندد جنگ ۸ ساله عراق علیه خود به خاک مالید.... به هر حال این طارق حمید خیلی آدم عوضی و عقده ای است اگر عربی بلد هستید می توانید مطالبش را در اینجا بخوانید. جالب آنکه خوانندگان وی هم در کامنت های خود حسابی او را مورد حمله و عتاب قرار می دهند.

اما در ادامه طرح های سعودی ها علیه ایران و تشیع روز گذشته ۲۲ تن از علمای وهابی عربستان در بیانیه ای مشترک شیعیان را خطرناک تر از اسراییل برشمرده اند و خواستار جلوگیری از اقدامات آن شده اند. در این بیانیه که اکثر سایت های عربی و روزنامه های آنها آن را منتشر کرده اند، هدف اسراییل از به دست گرفتن سلاح مبارزه با اسراییل نیست، بلکه هدف آن مبارزه با اهل سنت است!!! آخه آدم به کی بگه؟ هم پول شما بیشتر است و هم جمعیت شما.. شیعیان کی آمدند و گفتند که سنی ها دشمن ما هستند؟ نه هر چی آتیشه از زیر سر این وهابی های بی همه چیز بلند می شه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 11:33  توسط کریم جعفری  | 

بحران لبنان پس از 20 ماه كشمكش بالا‌خره با دو فرماني كه دولت سنيوره در مورد سلا‌ح مقاومت و بركناري فرمانده امنيتي فرودگاه بيروت صادر كرد به خيابان‌هاي بيروت كشيده شد و درگيري‌هاي خونيني را ميان افراد مسلح جريان 14 مارس ومخالفان موجب شد كه اين درگيري‌ها پس از تقريبا يك روز با كنترل مخالفان بر بيروت غربي و واگذاري كنترل آن به ارتش لبنان در پايتخت به پايان رسيد. از همان بعدازظهر روز پنجشنبه 19 ارديبهشت‌ماه بود كه شبكه‌هاي خبري به ناگاه دوربين‌هاي خود را به خيابان كورنيش مزرعه در مركز بيروت بردند تا صداي مداوم شليك مسلسل‌هاي سبك دستي را براي تمام مردم جهان مخابره كنند. درگيري‌كه تا ظهر روز بعد با پيروزي مخالفان در بيروت پايان يافته بود دو روز ديگر هم ادامه يافت تا در طرابلس، جبل، شويفات و صيدا هم مخالفان حرف آخر را بزنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 18:16  توسط کریم جعفری  | 

با نگاهم خودم را دنبال می کنم و در آن سوی آبراه بی خیالی ها با تمام سکوت و سکونی که دارم به پایان می رسم. چشم در راه خیالات خود دارم و می دانم که آنچه مرا به سمت خود می کشاند جزر و مد نکاه هایی است که گاهی اوقات از غروب نگاهم دزدیده می شود. ای کاش این روزها بوشهر بودم تا غروب طولانی خورشید را بر فراز خلیج فارس به چشم زیبایی نگاه کنم و خودم را در باور بادهای گرم و شرجی آنجا ببرم. خیالی ندارم که به آن دل خوش کنم... روزها آنقدر طولانی شده اند که انتظار شب شدن از آن نمی رود و خورشید در این روزهاست که خود را از فراز دشت پهناور دشتستان از شرق به غرب می کشد و تا زمانی که صدای موذن بانگ نماز بردارد در آسمان می گردد و دشت را چون گوی سوزان می کند.... نمی دانم، باید تجربه کرده باشی تا آنچه را که می گویم درک کنی.... پشت خانه امان آنجا که خودم را با تمام وجود رها می کنم و تمام خاطرات کودکی و نوجوانی را دوره می کنم.... سیل بند پشت خانه امان که روستا را از گزند سیلاب های ویرانگر نجات می دهد آنقدر بلند است که بر دشت مسلط باشد و تو را با خود تا بازگشت گله ها از چرای روزانه نگه دارد... آنقدر زیباست.... یک ماه دیگر خارک را می توان از نخل ها چید.....

پی نوشت: از دیشب تا الآن آسمان تهران دیوانه شده است... باد و باران با هم همه چیز را یکی کرده اند.. در این میان رعد و برق ها هم همراهیشان می کند تا خالی از لطف نباشد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 9:42  توسط کریم جعفری  | 

اگر به اندازه ای که عرب ها به ایران در مورد جزایر ایرانی خلیج فارس گیر داده بودند و در این مورد علیه ایران بیانیه صادر کرده بودند و پول خرج کرده بودند، به اسرایل گیر داده بودند، تا حالا صدبار فلسطین آزاد شده بود. من نمی دانم این اماراتی ها چی دارند که اینقدر منم منم می کنند، بابا جان اینجا ایران است و نه کشوری مثل خودتان. ما توانستیم علیرغم تمام حمایت های شما از صدام عفلقی و با وجود تحریم هایی که بودیم پوزه نداشته اتان را به خاک بمالیم، حالا مدعی جزایر ایرانی می شوید...؟ بدبخت ها فقط در خواب ببینید پنبه دانه. حالا کارتان به جایی رسیده که ایران را به اسراییل تشبیه می کنید و می گویید که ایران و اسراییل مانند هم و اشغالگر هستند.... این خبر را شبکه خبری العربیه منتشر کرده است و در آن به قول معاون وزیر امورخارجه امارات گفته که ایران مانند اسراییل که فلسطین را اشغال کرده جزایر سه گانه اشغال کرده است... این لقب جدید هنگامی به ایران اعطا شد که ایران درخواست امارات از روسیه برای میانجی گری میان این کشور و ایران را در مورد آنچه که اختلاف بر سر سه جزیره ایرانی می خواندند، رد کرده بود. به هر حال باز هم از ما نصیحت: اگر به پوز سگ بوی خورش خورده بداند که گوشت خودش را بار گذاشته اند... حالا اگر اماراتی ها بوی جنگ به دماغشان خورده باید بدانند دیگ عزای خودشان است که دارد می جوشد....

پی نوشت: یه خورده تند نوشتم... اما ایران این جور گنده گویی ها را بر نمی تابد....

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 15:50  توسط کریم جعفری  | 

اینکه بگویم چگونه توانستم خالد مشعل را ببینم و با او مصاحبه ای چند دقیقه ای داشته باشم، باشد بعد. روزنامه که آمدم سریع حجت سپهوند را برداشتم و در حالی که امروز نیما هم نیامده بود، به سمت دفتر حماس در تهران راه افتادم. گفته بودند ساعت ۴ قرار داشتیم که تا ۶ معطل شدیم. خبرنگاران دیگری هم آمده بودند. به خصوص خبرنکار فارس که خیلی قمپز در می کرد و ادعاش می شد. فکر می کرد در فارس کار می کنه دیگه آخرشه. به هر حال آقای مشعل آمدند و من اولین خبرنگاری بودم که چهار سوال را پرسیدم و شیخی را دادم دمش و آمدم روزنامه. مصاحبه را به صورت گزارش یا در ادامه مطلب بخوانید و یا در ادامه مطلب.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 2:12  توسط کریم جعفری  | 

شاید در خبرها شنیده باشید که سوریه و اسراییل با وساطت ترکیه در حال مذاکره برای پایان دادن به تنش های ۶۰ ساله خود هستند. این گفت و گوها که ۶ ماهی است شروع شده یک هفته ای است که به صورت رسمی اعلام شده است تا به این ترتیب بتواند این دو رژیم را از زیر فشارهای موجود بیرون بیاورد. ترکیه هم که به قول بعضی ها نه یم دولت اسلامگرا بلکه یک دولت خاص شبه اسلامگرا فعلا در آن سر کار است هم واسطه خیر شده!!! به نظر من این مذاکرات راه به جایی نخواهد برد و از این رو است که باید منتظر روزها و شاید ماه های آینده ماند و دید و شنید که این مذاکرات مانند مذاکرات سال ۲۰۰۰ به بن بست رسیده است و دو طرف برگشته اند سر خانه اول. در مورد این مذاکرات نمی خواستم مطلبی بنویسم اما وقتی یکی دو نفر از دوستان خواستند این کار را کردم. به هر حال ماجرای مهمی است و یک طرف ماجرا هم ایران و منافع ایران وجود دارد. باید منتظر بود. یادداشت امروزم در روزنامه را می توانید در اینجا و یا در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 11:47  توسط کریم جعفری  | 

روز گذشته یکی از ناممکن های سیاست اتفاق افتاد و لبنانی ها که کسی فکر نمی کرد به این سادگی به آشتی برسند به این مهم توفیق یافتند و از این رو باید گفت آنها شرایط خود را خیلی خوب درک کرده بودند. اما در این میان تفسیرهای گوناگونی در مورد این توافق صورت می گیرد. به نظر من این توافق با پیروزی کامل حزب الله و مخالفان به پایان رسید چرا که به گفته نماینده آنها در تهران مخالفان به تمام خواسته های خود رسیدند. اما در این میان باید به اظهارات علیرضا نوری زاده در صدای آمریکا اشاره کنم که در مورد تحولات اخیر لبنان واقعا تاسف انگیز بود. به گونه ای تحولات را تفسیر می کرد که انگار مخالفان بازنده شده اند و اکثریت برده اند. من واقعا برای چنین آدمی متاسفم که از روی کینه و عناد و دشمنی دارد تفسیر می کند. بعضی اوقات حرف هایی می زند که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شود. باز هم خدا پدر محسن سازگارا را بیامرزد که یک کلمه حرف حساب سرش می شود.... رادیوی آمریکا هم که در حد یک رادیوی گروهکی تنزیل رتبه داده و با هر کس و ناکسی مصاحبه می کند، آقایان چند تا آدم را پیدا کرده اند تا برای آنها در این مورد تفسیر دلخواه ارائه دهند.... دیگر بقیه بماند. اسراییل و سوریه هم بالاخره از مذاکرات غیر مستقیم خود در استانبول پرده برداشتند. این هم از اعجاز دنیای سیاست است که برای فرار از مشکلات بی شمار دو طرف دارند مذاکره می کنند... اینها اصلا اهل صلح نیستند و اسراییلی ها هم عمراُ جولان را پس دهند. باید منتظر بود و دید.

پی نوشت: فردا روز آزاد سازی خرمشهر همیشه قهرمان است که به دست دلیرمردان ایرانی به آغوش پر مهر وطن بازگشت. در این مورد هم مطلبی در روزنامه نوشتم که می توانید در ادامه آن را بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 10:43  توسط کریم جعفری  | 

من پایان نامه کارشناسی ارشدم در مورد دوره رضاشاه است و به جرات می گویم بیشتر کتاب هایی که مربوط به این دوره است را مطالعه کرده ام. این دوره را دوره گذار ایران از جامعه سنتی به سمت جامعه مدرن می دانم که در آن ایران توانست با فلبه بر مشکلات عدیده دستکم استقلال داخلی و مرزهای خود را بازیابد و بسیاری از شورشیان و راهزنان را سرکوب کند. در این راه پر خون بسیاری از بین رفتند که شمار زیادی از آنها سربازان ارتش نوپای ایران بودند که اگر کسی امروزه پا به حافظیه شیراز بگذارد می تواند بر قبر برخی از آنها فاتحه ای بخواند. بیشتر این سربازان در مقابله با این شورشیان و راهزنان از بین رفتند. به عنوان کسی که تاریخ خوانده - نه یک مورخ - به این ایمان دارم که به رضاشاه و اقدامات او به نوعی کم محلی شده است، البته این تلافی است که تاریخ بر سر رضاشاه درآورد. رفتاری که او و فرزندش با سلسله قاجار کردند، امروزه مورخان ما در جمهوری اسلامی بر سر آنها در می آورند و به گونه ای او را نجس قلمداد کرده اند که گاهی اوقات احساس می شود هر گونه سخن گفتن از این دوره ممنوع است. البته بسیاری از اقدامات رضاشاه قابل دفاع نیست اما یک مورخ هم نباید اسیر سیاست زدگی ها شود و باید کار خود را انجام دهد. در همین مورد چندی پیش مطلبی در روزنامه اعتمادملی چاپ شد که پاسخ دوستی از شیراز را به همراه داشت. من هم در پاسخ به آن، مطلبی نوشتم. از آنجا که این نوشته باور من نسبت به تاریخ و ایران را می رساند. مطلب من را می توانید در اینجا و یا در ادامه مطلب بخوانید و مطلب آقای حامد اکبری را هم در اینجا. تمام مطلب را هم در اینجا می توانید مطالعه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 1:31  توسط کریم جعفری  | 

روزنامه ما خیلی با حال است. روز فردوسی هفته گذشته، یعنی ۲۵ اسفندماه بود. اما ما آن روز به پاره ای دلایل نتوانستیم در مورد سخنسرای بزرگ کشورمان مطلبی بنویسیم. قرار بر آن شد تا بچه ها هر کدام در این مورد مطالبی را آماده کنند و برای امروز برسانند. من هم در این مورد به چند تن از این اساتید تاریخ رو زدم و از آنها خواستم تا یاریم کنند که متاسفانه هر کدام از آنها بهانه ای آوردند. ناچار خودم دست به قلم شدم تا برای دوره ای که فاصله زیادی با آن دارم، قلم فرسایی کنم و خودم را بار دیگر امتحان کنم. علاقه من به فردوسی بزرگ نه از این رو است که حماسه سرا است، بلکه از این رو است که او یک ایرانی خردگرایی است که تمام دار و ندار و زندگی اش را بر روی خوسته های انسانیش گذاشته تا از این طریق راه خرد گرایی را ادامه دهد. فردوسی نماد تمام نمای انسان ایرانی است که برای حفظ حرمت انسانی می سراید و از بدی گریزان است. در شمار ساعت های رفته از این خاک، ایرانیان بسیاری برای در تلاش بوده اند تا هویت ایرانی را به منصه ظهرو برسانند و به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران عرصه داستان و حماسه هیچ کس نتوانسته مانند فردوسی در این راه گام بردارد. سال گذشته هم از فردوسی نوشتم و نسبت به جایگاه بلندش عرض ارادتی کردم. اما امثال نیز با موضوعی دیگر و خیالی دیگر از فردوسی نوشتم.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 9:53  توسط کریم جعفری  | 

فرمانده به حساب ارتش مجمع الجزایر بحرین در گفت و گویی با روزنامه لندنی الحیات، سخنانی را بر زبان رانده است که جز گنده گویی و گنده.... نام دیگری نمی توان بر آن نهاد. این مردک احمق که هر غلطی می خواهد در مجمع الجزایر بحرین می کند فکر کرده ایران که بحرین پاره جدا نشدنی آن است، مثل خودشان است که در برابر هر کس و ناکسی سر فرود اورد. این مردک که نام خود را هم ژنرال گذاشته می گوید آنها توان دفاع از خود را در مقابل هر گونه حمله ایران دارد. آخه یکی نیست به این فلک زده بگوید همه شماها عرب های پاپتی در هشت سال جنگ عراق علیه ایران به همراه تمام ارباب هایتان از پس جوانان ایرانی برنیامدید، حالا که ایران در اوج قدرت نظامی خود است از توان دفاع در برابر ایران می گوید. شیخ نیم وجبی بنام خلیفه بن احمد آل خلیفه در ادامه این گفت و گو ایران را متهم کرده است که دارد امنیت کشورهای عربی را با تلاش بیهوده خود به هم می زند. به هر حال باز هم از ما نصیحت به این عرب های پر روی منطقه که تا چشم غربی را در منطقه می بینند، دم درمی آورند با دم شیر بازی نکنند. آخه شما را چه به این حرف ها... بحرین که تمام جنگنده هایش روی هم ۱۰ اف ۱۶ نمی شود و ارتشش هم ۱۰ هزار نفر نیست بهتر است بیش از اینها زر زیادی نزند و از این ارتش در راستای سرکوبی مردم مظلوم به خصوص شیعیان استفاده کند. به این آقا می گویم ایران را اشارتی بس است تا همه شما را به هوا بفرستد.... اگر ایران اراده کند دودمان انگلیسی شما برای همیشه بر باد خواد رفت و به همان ریگزارهای نجد فرار خواهید کرد و بار دیگر به خوردن غذای مورد علاقه اتان روی خواهید آورد......

پی نوشت: منظور من از این نوشته و نام بردن از اعراب، برادران خوب و دوستان عزیز عربم در ایران نیست. آنها همه عزیزان من و از مردم ایران هستند که برای دفاع از این آب و خاک از هیچ تلاشی دریغ نکرده و نخواهند کرد. بنابراین آنها این حرف ها را به دل نگیرند که خودشان بهتر از من عربی بلدند و می دانند که این رسانه های آنورکی چه غلطی دارند می کنند.

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 15:23  توسط کریم جعفری  | 

در تحولا‌ت امروز خاورميانه آنچه كه بيشتر از همه نمود پيدا مي‌كند، جنگ و درگيري و اختلا‌فات سياسي است. براي حل اين مشكلا‌ت است كه هر از چندگاهي نشستي و كنفرانسي تشكيل مي‌شود تا در آن به چاره‌‌انديشي در اين موارد بپردازند. نشست روز يكشنبه وزراي خارجه تعدادي از كشورهاي عرب كه در قاهره براي بررسي تحولا‌ت لبنان گردهم آمده بودند، نمونه‌اي از اين نشست‌ها بود كه در آن اعراب باز هم نتوانستند در مورد موضوعي با هم به هماهنگي برسند.نشست اضطراري قاهره اما ميداني شد تا در آن مقامات سعودي كه در ماجراي لبنان كم آورده بودند، با توهين مستقيم به رهبري مقاومت كه در حال حاضر محبوب‌ترين شخصيت جهان عرب است، بخواهند كمي از ناكامي‌هاي خود را بكاهند. سعود الفيصل وزير امور خارجه سعودي كه در اين پست پير شده است......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 9:7  توسط کریم جعفری  |